تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
ديده مىشود ( كتاب 1 ، بند 6 ) : 1 - پس از اينكه كاغذ هارپاك در پارس بكوروش رسيد ، او خوابى ديد و به او گفتند ، كه بر شاه ماد قيام كند و شخصى را ، كه فردا پيش از هركس ديگر خواهد ديد ، در كارهاى خود شركت دهد . بر اثر خواب ، كوروش قبل از طليعهء صبح برخاسته از شهر بيرون رفت و بشخصى ( سبارس ) « 1 » نام ، كه غلام يك نفر مادى بود ، برخورد ، در نتيجهء سؤالات معلوم شد ، كه او در پارس تولّد يافته . بعد او را از قيد آزاد كرده با خود به ( پرس‌پوليس ) « 2 » آورد ( در اين زمان اين شهر وجود نداشت ) . 2 - پس از ياغىشدن كوروش ، آستياگ هارپاك را بجنگ او فرستاد و او براى كشيدن انتقام از پادشاه ماد خيانت كرد . بعد خود پادشاه ماد بجنگ كوروش رفت و براى اينكه سپاهش دليرانه بجنگد ، در پشت سپاهيان ، لشكرى ديگر قرار داده به آنها گفت : اگر از دشمن فرار كنيد ، دشمنى ديگر در عقب خواهيد داشت ماديها مردانه جنگيدند و نزديك بود پارسيها شكست خورند ، كه مادران و زنانشان آنها را ملامت و بجنگ ترغيب كردند و ، چون ديدند ، كه مردان در ترديدند ، تن‌هاى خودشان را هدف تيرهاى دشمن قرار داده گفتند : « اى مردان ، برگرديد و سينه‌ها و پهلوهاى ما را سنگر خودتان قرار دهيد » اين حرف غيرت پارسيها را تحريك كرد و آنها برگشته با حملات سخت لشكر ماد را از جا كندند . پادشاه ماد اسير شد ، ولى كوروش با او مانند دشمنى مغلوب رفتار نكرد ، بلكه مانند جدّ خود او را پذيرفت و احترام كرد . بعد ، چون آستياگ نخواست ، كه ديگر به ماد برگردد ، والى ايالت پهناور گرگان شد . چنين بود خاتمهء دولت ماد ، كه 350 سال دوام يافته بود ( در اينجا ژوستن ، يا بهتر گفته باشيم ، تروگ‌پومپه از كتزياس متابعت كرده ) .

لوحهء نبونيد

چنان كه بالاتر گفته شد از منابع جديده اطلاعى راجع به زمان كودكى و جوانى كوروش حاصل نمىشود ، ولى در باب خروج او بر آخرين شاه ماد چندى قبل
هامش
( 1 ) -Sebares .( 2 ) -Persepolis .