تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 260

مساهمون:

ص٢٦٠
خود آستياگ او را مشايعت كرده از مفارقتش اشكها ريختند . گويند كوروش ، چون از ماديها مفارقت ميجست ، چشمانش پر از اشك شد ، غالب هداياى جدّش را بهمسالهاى خود بخشيد و لباس مادى خود را بيكى از دوستانش داد ، تا نشان داده باشد ، كه او را چقدر دوست دارد . پس از حركت كوروش اين اشخاص هداياى او را نزد آستياگ فرستادند و او آن را براى كوروش پس فرستاد ، ولى كوروش قبول نكرد و به او چنين نوشت : « جدّ من - اگر ميخواهى ، كه من بار ديگر به ماد بيايم ، بىاينكه خجل باشم ، اين هدايا را باشخاصيكه داده‌ام برگردان » . پس از آن آستياگ چنان كرد ، كه كوروش خواسته بود . ( از حكايت كزنفون ضمنا ديده مىشود ، كه در آن زمان هم اقربا در حين مفارقت از يكديگر ، يا وقتى كه پس از مدّتى مفارقت بهم ميرسيدند ، يكديگر را ميبوسيدند . او گويد كه اين عادت پارسيها بود ، ولى قدرى پائين‌تر معلوم مىشود ، عادت ماديها نيز چنين بود كه در اين مواقع يكديگر را ببوسند ) .

كوروش در پارس

بعد كزنفون گويد ( كتاب اوّل ، فصل 5 ) : پس از مراجعت بپارس ، كوروش يكسال در طبقهء كودكان ماند ، بعد در زمرهء نوجوانان داخل شد و از جهت ورزشها و بردبارى از همكنان خود گذشت . در ابتداء رفقاى پارسى كوروش گمان ميكردند ، كه او بواسطه توقّف طولانى در ماد سست شده و بزندگانى با تجمل عادت كرده ، ولى بعد ، كه ديدند او قناعت و ميانه‌روى را از دست نداده ، همه با احترام به او نگريستند . پس از چندى آستياگ پادشاه ماد درگذشت و كياكسار پسر او ، كه دائى كوروش بود ، زمام امور را بدست گرفت . در اين اوان پادشاه آسور ، كه بر سوريّه استيلا يافته ، پادشاه اعراب را باجگذار و گرگان را مطيع كرده بود ، با باختر مىجنگيد « 1 » و مىپنداشت ، كه ، اگر ماد را ضعيف كند ، به سهولت خواهد توانست از عهدهء مردمان اطراف اين مملكت برآيد . با اين مقصود او رسولانى نزد ملل تابعه و نزد كرزوس پادشاه ليدّيه ، پادشاه كاپادوكيه ،
هامش
( 1 ) - استعمال كلمهء ( باختر ) در اين‌جا باعث حيرت است بعضى تصوّر كرده‌اند ، كه باختر كزنفون ولاياتى بوده ، كه در قرون بعد بختيارىها اشغال كردند .
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 260 | حسن پيرنيا ( مشير الدوله )