تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 248

مساهمون:

ص٢٤٨
چيزى يافت ، كه در جنگ نباشد . وقتى كه نوجوانان براى شكار بيرون مىروند ، براى يك وقت غذا آذوقه با خود برميدارند و آن تفاوتى با غذاى كودكان ندارد ، مگر از اين حيث ، كه فراوان‌تر است . تا شكار دوام دارد ، آنها غذا نمىخورند ، ولى اگر حيوانى ، كه تعقيب مىشود ، آنها را بتوقّف مجبور كند يا از جهت ديگر بخواهند شكار را امتداد دهند ، چيزى كه با خود دارند خورده ، بعد باز تا هنگام شام به شكار ميپردازند و دو روز را يكروز حساب ميكنند ، زيرا غذاى يك روز را خورده‌اند . با اين ترتيب ميخواهند فرا گيرند ، كه هنگام جنگ هم ، اگر لازم شد ، چنين كنند . غذاى ديگر اين نوجوانان ، جز آنكه ذكر شد ، فقط گوشت شكار است يا بولاغ‌اوتى . اگر كسى پندارد ، كه آنها نان خالى يا آب ساده را با اشتها صرف نمىكنند ، بايد بخاطر آرد ، كه شخص گرسنه با چه لذّت قشر نان سياه را مىخورد و با چه مسرّت جرعه‌اى از آب پاك مىآشامد . طوايف جوانان شهرنشين بورزشهائى ، كه در كودكى و نوجوانى آموخته‌اند ، يعنى به تير و زوبين‌اندازى مداومت داده در اين كارها باهم رقابت ميكنند . گاهى اين نوع ورزشها را بمسابقه ميگذارند و جايزه ميدهند . طوايفى ، كه در ميان آنها عدّه جوانان دانا ، شجاع و مطيع زيادتر است ، مورد تمجيد هموطنان خود ميگردند و اين تمحيدات ، نه فقط باعث افتخار آموزگاران كنونى آنها است ، بلكه باعث نام است براى آنهائى هم ، كه اين جوانان را از كودكى تربيت كرده‌اند . جوانان مذكور را كارگذاران دولت براى پاسبانى ، كشف اسرار ، تعقيب دزدان و ساير خدماتى ، كه با قوّت و سرعت انجام مىشود ، به كار مىبرند . چنين است طرز زندگانى نوجوانان و ، پس از آنكه ده سال بدين منوال گذراندند ، در طبقهء مردان داخل ميشوند . از وقتى كه آنها از اين حال بيرون شدند ، در مدت 25 سال به ترتيبى ، كه ذكر خواهيم كرد ، زندگانى ميكنند : اوّلا آنها خودشان را براى مشاغلى ، كه صاحبان آن بايد از حيث عقل رشيد باشند و سنّ نيروى آنان را زايل نكرده باشد ، به اختيار كارگذاران دولت ميگذارند . اگر اتّفاقا لازم آيد ، كه بجنگ بروند ، چنين كسان تير و زوبين ندارند ،