تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
موقع سوارى او را بر اسبى ، كه دهنهء زرّين داشت ، مىنشاند . كوروش مانند اطفال ديگر لباس ، زينت‌ها و تجملات را دوست داشت و از اسب‌سوارى لذت ميبرد ، زيرا در پارس ، از اين جهت ، كه مملكت كوهستانى است و تربيت اسب كارى است مشكل ، اين حيوان نادر است . شبى آستياگ با دختر خود و كوروش شام خورد و ، چون ميخواست ، كه كوروش غذاهاى لذيذ خورده ، از اينكه از وطنش دور افتاده كمتر متأثر باشد ، امر كرد غذاها و خورشهاى گوناگون آرند . گويند ، كه كوروش در اينموقع گفت : « جدّ من ، در موقع صرف غذا زحمت تو زياد است ، زيرا بايد به تمام اين غذاها دست برسانى ، تا از هريك بچشى » آستياگ جواب داد : « مگر اين غذاها به نظر تو بهتر از غذاهاى پارس نيست ؟ » گويند ، كه كوروش در جواب گفت : « خير ، در مملكت ما براى سير شدن راهى است راست‌تر و ساده‌تر ، ما راست به طرف نان و گوشت ميرويم ، شما هم به طرف همان مقصود ميرويد ، ولى پس از اينكه از بالا به پائين هزار دفعه راه را كج كرديد ، بالاخره پس از زحمات زياد به جائى ميرسيد ، كه ما مدتى است بدان‌جا رسيده‌ايم » . آستياگ - « فرزند ، از اين كجىها ما در زحمت نيستيم ، اين غذاها را بچش و به بين چقدر لذيذ است » . كوروش - : « من مىبينم ، كه تو خودت هم اين غذاها را دوست ندارى » - « از كجا اين عقيده براى تو حاصل شده ؟ - » زيرا مىبينم ، وقتى كه تو بنان دست ميزنى ، بعد دستت را با دستمال پاك نميكنى ، ولى همين كه دستت را به اين غذاها ميرسانى ، فورا دستت را پاك ميكنى » - « پسرم ، اگرچه عقيده‌ات چنين است ، باوجوداين از اين غذاها بخور ، تا جوانى شده به پارس بر گردى » . پس از اين حرف آستياگ گوشت زيادى از حيوانات خانگى پيش كوروش گذارد و او گفت : « جدّ من ، آيا تمام اين گوشتها را به من دادى ، تا بهر نحو ، كه ميخواهم ، آن را صرف كنم » ؟ - « بلى ، قسم به ژوپيتر كه چنين است » ( ژوپيتر در نزد يونانيها خداى بزرگ بود و نويسندگان يونانى غالبا بجاى خدا يا آلهه ملل ديگر ارباب انواع خود را ذكر ميكنند ) . بعد كوروش گوشتها را بخدمه تقسيم