آريانى بودهاند ، بخداهاى هندى قسم ياد كردهاند « 1 » . چون تاريخ نوشته شدن ( ودا ) كتاب مقدّس هنديها از قرن چهاردهم بالا نميرود و از قرن هشتم پائينتر نميايد ، پس تاريخ جدائى آنها بين اين دو قرن ، يعنى قرن هشتم و چهاردهم بايد باشد . اما اينكه مذهب آريانهاى ايرانى چه بوده ، از مطالعات محققين در مذهب هنديها و مقايسهء نتيجهء آن با نتيجهء مطالعات در آوستا ( كتاب مقدس زرتشتيها ) اينعقيده حاصل مىشود :
آنها معتقد بودند بيك عده از وجودهاى خيّر و خوب ، كه گنجها و ذخائر طبيعت را به انسان ميرسانيدند . در ميان اين ذخائر مهمتر از هر چيز روشنائى و باران بود و نيز اعتقاد داشتند بوجودهاى بد و تيره ، كه با موجودات خوب در جنگ بوده نميخواستند انسان سعادتمند باشد . شب ، زمستان ، خشگسالى ، قحطى ، امراض ، مرگ و سائر بليّات را از وجودهاى بد ميدانستند . معلوم است ، كه وجودهاى اوّلى را مىپرستيدند ، حمد و ثناى انها را ميگفتند يا ميخواندند و براى آنها نياز ميدادند ، و حال آنكه ارواح بد را دشمن ميداشتند و براى محفوظ ماندن از شرّ آنها باورادى متوّسل ميشدند ، كه بعدها باعث ترقى سحر و جادوگرى شد و زرتشت بر ضدّ اين خرافات قيام كرد . بعض محققين به اين عقيدهاند ، كه پرستش و رثرغنا ( ربّ النوع رعد ) و ميثر ( ربّ النوع آفتاب ) در اينزمان در مذهب آريانهاى ايرانى داخل بود « 2 » . آفتاب را چشم آسمان ميدانستند و رعد را پسر آن . بعبارت ديگر بايد گفت ، كه آريانهاى ايرانى ، مانند آريانهاى هندى ، عناصر را ميپرستيدند ، ولى بعد بتدريج ترقى كرده بدرجهء پرستش خداى يگانه رسيدند . كى نتيجهء اين ترّقى و تكامل حاصل شد ؟ معلوم نيست ولى ، چنان كه در جاى خود بيايد ، آريانهاى ايرانى زودتر از آريانهاى هندى ترّقى كرده بتوحيد رسيدهاند . آريانهاى ايرانى ، وقتى كه بايران آمدند ، از حيث تمدّن پستتر از همسايههاى خود ، يعنى بابل و آسور بودند و چيزهاى زياد از آنها اقتباس كردند ، ولى در اخلاق بر آنها برترى داشتند ، چه معتقدات مذهبى آنها سعى و عمل ، يعنى كوشش و كار كردن را با راستى و درستى تشويق
هامش
( 1 ) - ايندر ، وارون ، ناساتييا ، ميثرا .
( 2 ) - ورثرغنا بعدها ( ورهران ) و بعد بهرام شد ، ميثر هم ( ميتر ) و بعد مهر گرديد .