طول قدّ بتركى اوزون حسن يعنى حسن دراز ميخواندند و او نوادهء قراعثمان بايندرى است كه ذكر او پيشتر گذشت . قراعثمان چنان كه ديديم پيوسته از امير تيمور طرفدارى مينمود و در يورش روم در ركاب او بود .
امير حسن پس از آنكه بغلبه رياست طايفه را از دست برادر ارشد خود گرفت بر بلاد ارمنستان غربى و درهء علياى دجله مسلّط شد و نواحى كردنشين اين حدود را تحت امر خود آورد و چون مادر او يكى از شاهزادهخانمهاى عيسوى از خاندان امپراطور يونانى ناحيهء طرابوزان بود با آخرين امپراطور آن قسمت داخل در اتّحاد شد و برادرزادهء آن امپراطور را نيز بزوجيّت خود گرفت و از اين زن كه نام او كاترينا « 1 » است امير حسن يك پسر و دو دختر پيدا كرد و از اين دو دختر يكى را كه نامش مارتا « 2 » يا علمشاه خاتون بود بزنى بشيخ حيدر صفوى داد و اين مارتا مادر شاه اسماعيل و جدّهء سلاطين صفويّه است . مقارن همين ايّام يعنى در سال 857 سلطان محمّد ثانى پادشاه عثمانى شهر استانبول را فتح كرده و دولت روم شرقى را منقرض ساخته بود و بمناسبت قرابت خاندان امپراطورى طرابوزون با امپراطوران روم شرقى و وقوع آن ناحيه در سرحدّات متصرّفات او آن سلطان فاتح درصدد تسخير طرابوزان نيز بود . حسن بيك بسلطان پيغام داد كه از تصرّف آن ناحيه كه تحت حمايت اوست خوددارى كند . سلطان اعتنائى به اين درخواست نكرد و طرابوزان را بممالك خود ضميمه ساخت اوزون حسن هم مدّتى در خاك آناطولى تاختوتاز نمود تا بالاخره بين او و سلطان مصالحه مانندى برقرار گرديد .
بعد از تحصيل اين آسودگى امير حسن به سمت حدود شرقى متصرّفات خود يعنى ممالك جهانشاه قراقويونلو توجّه كرد و جهانشاه كه در اين اوقات كلّيهء حواس خويش را بحدود عراق عجم و فارس و خراسان معطوف ساخته و از جانب غربى غافل مانده بود بچنگ چنين حريف زورمندى از پا درآمد و امير حسن در نتيجهء اين فتح كه در سال 872 ميسّر شد و فتح ديگرى كه او را سال بعد در مقابل سلطان ابو سعيد تيمورى
هامش
( 1 ) -Katherina( 2 ) -Martha