غبار فنا بر دامن قباى او ننشاندى و فلك دفع چشم زخم را « قل اعوذ » مىخواندى .
بيت
از آن معنى كه محكم نيست عهد آسمان با كس * اگر برهان همى جويى وفات شهريار آنك
همانكس را كه دى مىگفت اطال اللّه اعمارك * ببين امروز مىگويد انار اللّه برهانك
بغايت عمارت دوست بود خصوصا به عمارت شهر سلطانيه دلبستگى . و مىخواست كه آن عمارتها تمام شوند ، همه ناتمام بماندند و كار او تمام شد .
بيت
ايام به طبع و دهر ( ؟ ) مأمور نشد * مرگ از سر دور باش تو دور نشد
مىكوشيدى كه شهر معمور كنى * گشتى تو خراب و شهر معمور نشد
بعد از حادثهء او امرا و وزرا و اصحاب مناصب و ارباب اعمال و اشغال كه ثرياوار مجتمع بودند بنات النعش وش متفرق و متشتّت گشتند و از شاخسار بخت و دولت چون برگ رزان به گاه خزان ريزان شدند و قومى كه به مكان او كشفوار از سر عجز و اضطرار [ سر ] در درون داشتند چون خرما افراشته سر شدند .
بيت
شاها مى عمرت فلك از جام بريخت * گلبرگ حياتت نه بهنگام بريخت
هر خون كه بريختى ز دشمن شب و روز * از ديدهء دوستانت ايام بريخت