بيت
زهره راجع محترق در جدى با مريخ و ماه * [ ذال و ياء و واو ] عصر جمعه در سلخ صيام 195
با قران اختران و رجعت از تقدير حق * روز اولجايتو خدابنده محمد گشت شام
بيچاره آدمى از جنگ پيل و نهنگ و شير و پلنگ روى نپيچد و هرچيزى را چاره داند بجز مرگ ، كزان مسكين و بيچاره ماند .
بيت
اگر صد كوه بايد كند پولاد * زبون باشد بهدست آدمىزاد
چه چاره كان بنى آدم نداند * بجز مردن كزان بيچاره ماند
از سورت حرارت عزا و خور [ و ] فترت مرارت ( ؟ ) 196 اين ماتم ، خواتين حور العين و امرا و نوينان گزين و خاصگيان و ايناقان حزين و غمگين بل جمله خلايق صبح و ارجامهها دريده و شفق وش رخساره به خون دل خراشيده ، گريبان دريده و مويها بشوليده .
بيت
خوش مىفشانى اى شفق از ديده خون دل * وى صبح شاد باش كه خوش جامه مىدرى
خلايق زارىكنان به اشك رشك از ديدهها منحدر و قطرات مطرات حسرات دود درد و اندوه از چشمها منقطر و منفجر
« يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجانُ »
197 صبح مبيّض جامهء منوّر بدريد و شام مزعفر لباس سياه پوشيد و فضاى هوا خاك مغاك بر سر پاشيد ، از حادثهء هايل جگردوز و مصيبت غايل جانسوز ، دلهاى خاص و عام كباب ، و جگرهاى دوست و دشمن كباب ، و چشمها جيحون خون گشتند .