بيت
ز حادثات سپهرى درين سراى فنا * نيوفتاد ازين ماتمى بتر كاكنون
و دلهاى به درد و نفسهاى سرد و رخسارهاى زرد و جانهاى خراب و سينههاى كباب و صداى حنين و طنين انين آشنا و بيگانه در ادوار گنبد دوار و مدار خاك افتاد .
بيت
هان تانبرى ظن كه جهان جاى درنگست * و اندر پى شهدى كه چشيدى نه شرنگست
انده پى سور آمد و شادى پى محنت * وين هردو ز تأثير شب و روز دو رنگست
مغرور مشو گرچه جهان با تو بصلحست * غمگين منشين گرچه فلك با تو بجنگست
بر دولت ده روز مكن تكيه بر انديش * كاينجا مثل شيشه و ديوانه و سنگست
سبزپوشان مرتع مسطّح چرخ اخضر جامهاى كبود اغبر پوشيدند ، و جمشيد خورشيد صاحب توجّع و تلهّف و تضرّع و تأسف گشت و افغان و نفير و نوحه و زفير هريك به اوج اثير و ذورهء تدوير سريع مسير لباس اطلس و حرير مىرسيد .
يعنى خورشيد سپهر پادشاهى و مهر چهر شهريارى به غرب فنا فروشد و افسر كيانى و تاج خسروانى از تاريك دولت در مغاك خاك افتاد و جان خان نازنين از منزل ماء و طين رخت بر بست ، جهانيان به سوك ماتم او سوخته جگر شدند و به حادثهء او دل و جگرها بريان و ديدهها گريان . اما حكم خداى را احتراز ممكن نيست اگر دنيى را امكان بقا ممكن بودى بايستى كه به حكم
« وَ أَمَّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الْأَرْضِ »
198 آن سلطان كريم عادل باذل جاويد باقى ماندى و زمانهء بر پهانه