به وقت ادراك سعادت ملازمت به رسم گناهكاران دستار در گردنش كرده به سعادت پاى بوس سرافراز شد و به هاىهاى بگريست . و آن حضرت به دست مرحمت او را از خاك برداشته تفقّدات فرمودند ، و به جاى قديم خود حسب الحكم بنشست . و در همين مجلس از كمال مروت در رفع خجالت بيرام خان آنقدر مبالغه رفت كه با كليّه خاطر بيرام خان مطمئن شد و به انعام خلعت خاص و رخصت زيارت حرمين و خرجى راه سرافراز شد . و اردوى عالى عازم دهلى شد .
و آن حضرت بساط شكار فرموده از اروق جدا شده به راه حصار فيروزه روان شد و شكاركنان متوجه دهلى گشت . و به واسطهء ميل خاطر به شكار يوز حكم گرفتن يوز شده ، در آن حدود چند قلّاده يوز بگرفتند . و چهارم ماه ربيع الأول دهلى محل نزول رايات جلال گشت . و از راه دريا عزيمت آگره نموده شد . و دوازدهم ربيع الثانى دار الخلافهء آگره از غبار موكب همايون رشك روضهء رضوان گشت . و منازل بيرام خان به منعم خان مرحمت شد . و بعد از آنكه روزى چند به عيش و عشرت گذشت ، چند روزى مزاج مبارك از منهج استقامت منحرف و اطبّا در معالجه يد بيضا نمودند . آن مرض كه جلدى بود به صحت مبدل گشت . و چندان صلات و صدقات در اين اوقات به مستحقان و فقرا رسيد كه از خواهش بىنياز شدند .
و ادهم خان و پير محمد خان با جمعى كثير از امرا مثل محمد صادق خان و قيا خان و شاه محمد خان قندهارى و عادل محمد پسرش و محبعلى خان و حبيب على خان و تسخير مالوه كه در تصرف باز بهادر بود ، نامزد شده روان گشتند . و باز بهادر كه اوقاتش هميشه به عيش و عشرت مىگذشت و در فن موسيقى هندوستان مهارت بىنهايت داشت ، وقتى مطلع شد كه لشكر نزديك رسيده لاجرم از صحبت زنان مغنيه برخاسته عزيمت جنگ مردان مرد نمود . و در حملهء اول منقلاى لشكر ظفر اثر پشت بر معركه كرده عنان تا برهانپور بازنكشيد . و تمام اسباب و جهاتش به تاراج رفت . و چون اندوختهء ايام حياتش بجز جوارى مغنيه - كه به زبان هندوستان ايشان را پاتر مىگويند - نبود ، به وقت عزيمت جنگ جمعى را بازداشته بود كه بعد از شكست كه يقينش بود ، به قتل آن بيچارهها اقدام نمايد . و به وقت فرار آن مردم چندان مجال نيافتند كه به فرموده قيام نمايند . و جميع آن زنان به تصرف ادهم خان درآمدند .
و باز بهادر چون به جنگ مىرفت ، شخصى را گذاشته بود كه اگر مغولان غالب شوند او جميع حرمها را به قتل آورد . و چون باز بهادر شكست يافت ، آن شخص شمشير كشيده روبمتى را با چند حرم ديگر از روى اضطرار « 1 » زخمى چند زده و ديگر حرمها چون اين
هامش
( 1 ) . م : اضطراب .