فرستاد و جنگى عظيم شده آخر الأمر مغولان شكست يافتند ؛ و آن روز تا شب لشكريان ميرزا الغ بيگ به قتل و تاراج مشغول بودند و چندان غنيمت به دست ايشان افتاد كه از حساب بيرون بود . و بعد از فتح به جانب ييلاق يلدوز - كه خرمترين صحراى آنجاست - ايلغار نمودند و غنيمت بسيار به دست لشكريان درآمد و عزيمت مراجعت فرموده هزار كس را به حمل سنگ قاش « 1 » كه پادشاهان قديم مغولستان از ختا آورده بودند ، مأمور ساخت . و آن سنگ را صاحبقران نيز اراده نموده بود كه به سمرقند آورد و امير جهانشاه را به اين خدمت مأمور ساخته ، اما امير مذكور از نقل آن عاجز شده بود و صاحبقران هميشه اظهار تأسف مىفرمود كه چرا آن سنگ را نياوردند . و مردم ميرزا الغ بيگ دامن سعى بر كمر زده آن سنگ را به سمرقند رسانيدند . و ميرزا قرين فتح و نصرت در ماه رجب به سمرقند رسيد و در آخر سال به وقتى كه ميرزا شاهرخ از شكار ولايت سرخس معاودت [ 572 الف ] نموده بودند و ميرزا بايسنقر نيز از شكار ولايت طوس معاودت كرده ، ميرزا الغ بيگ به هرات آمد و به شرف ملاقات پدر بزرگوار و برادر نامدار مشرف شد . و كتاب ظفرنامه « 2 » در اين سال مرتب شد .
و احوال حاكم مصر در اين سال اين است كه به وقت امير شيخ ، امير يشبك اعرج به مكّه رفته بود و چند سال آنجا توقف كرده و تحقيق احوال آن ولايت نموده . چون در اين وقت به مصر آمد به عرض اشرف رسانيد كه « بندرى است جدّه نام ، در نزديك مكه كه كشتىها از اقليم هندوستان به آنجا مىآيند . » و ملك اشرف در روز چند كشتى و غراب روانهء آنجا نمود و جده را به تصرف درآورد . و قبل از آن بندر جده مشهور نبود و سوداگران از آن راه آمد و شد مىكردند .
و سودون ، حاكم شام در اين سال به مصر آمده عزت بسيار يافت و به محل حكومت خود مراجعت نمود .
و قيصر روم در اين سال در ادرنه قشلاق كرده دختر اسفنديار را به نكاح درآورد و طوى [ ى ] عظيم ترتيب داد .
و مباركشاه ، حاكم دهلى در اين سال به طرف كيتهر « 3 » لشكر كشيد و راى هرسنگ ، مقدم
هامش
( 1 ) . ق : سنگ فاس ؛ م ، ش : بىنقطه . تصحيح از مطلع السعدين و زبدة التواريخ . معلوم نشد چه نوع سنگى است . قاش :
لفظى تركى به معنى ابرو . و ممكن است « سنگ قساس » باشد كه سنگ آهن است - محمد آبادى ، ظرائف و طرائف ، ص 509 . بار تولد نيز در اين خصوص مطالبى دارد . - الغ بيگ و زمان وى ، ص 165 به نقل از حاشيهء سيّد جوادى بر زبدة التواريخ ، ص 892 .
( 2 ) . مراد ظفرنامهء مولانا شرف الدين على يزدى است كه آن را به دستور ابراهيم سلطان ، پسر شاهرخ ( متوفى 838 ه ق ) در 822 شروع و در 828 به پايان برده است . ولى پس از اتمام كتاب ، تا 831 هجرى تصحيحات يا اضافاتى در آن به عمل آورده است .
( 3 ) . ق : كنهر ؛ م : كبهر ؛ ش : كتر . اصلاح از منتخب التواريخ بدائونى .