تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5164

مساهمون:

ص٥١٦٤
ايشان را دريافته فى الحال با مردم خود سلاح جنگ درپوشيد و سوار شد و خود را به امرا رسانيد و جنگى عظيم شد و شكست بر امرا افتاد و جمعى به طرف سودون گريخته جمعى ديگر به اطراف متفرق شدند و تنبك قوى حال شد و به عزم قتال سودون سوار شده تا جسر يعقوب آمد . و سودون متوهم شده جسر را بريد و هردو لشكر در برابر يكديگر فرود آمدند و چون آب گذر نمىداد ، از دو طرف جنگ تير مىكردند . و اين اخبار به مصر رسيده اشرف به غايت دلگير بود ، تا آنكه سودون جمعى را در كنار آب در برابر تنبك گذاشت كه او را مشغول دارند و خود با لشكر ايلغار نموده به شام رفت و دمشق را چون خالى بود ، به تصرف درآورد و تنبك آگاه شده به رسم ايلغار تعاقب نمود . و چون با اندك مردم به نزديك رسيد ، سودون فرصت غنيمت دانسته بيرون آمد و جنگ كرده تنبك را شكست داد و او را زنده به دست آورد و بشارت اين فتح به مصر فرستاد و اشرف به غايت خوشحال شده حكم كرد كه سر تنبك را به مصر آوردند . و بعد از آنكه خاطر اشرف از تنبك جمع شد ، به عزم انتقام شريف مكه ارادهء سوارى نمود . قضات و علما در ميان آمده او را از اين عزيمت درگذرانيدند . و چون فرنگان در اين سال به كشتى مسلمانان را غارت كرده بودند ، اشرف جمعيت را به تاخت سواحل درياى فرنگ فرستاد . و ايشان مظفر و منصور بازآمدند . و در سلخ شوال اين سال چون به عادت معهود به ملازمت سلطان اشرف آمدند ، امير يلبغا مظفرى را كه اتابك لشكر مصر بوده غافل به حكم اشرف گرفته به قلعهء اسكندريه فرستادند و امير قچق « 1 » عيساوى اتابك شد .
هامش
( 1 ) . م : فحق .