ذكر وقايع سنهء هشتصد و بيست و نه از هجرت [ موافق سال هشتصد و نوزدهم از رحلت خير البشر ]
در اين سال ميرزا شاهرخ عمارت گازرگاه را كه مقبرهء خواجه عبد الله انصارى است احداث فرمود . و زمستان به ولايت سرخس به شكار رفت و ييلاق در بادغيس نمود . و امير شاه ملك در اين سال فوت شد . « 1 » امير كبير صاحب تدبير بود و صاحبقران در عنفوان جوانى در مقام تربيت او شده چون آثار رشد و كاردانى از ناصيهء او ظاهر بود . و نخستين امرى كه باعث اعتبار او در ميانهء امراى صاحبقران بود ، آن بود كه روزى صاحبقران در خلوت به او گفت كه « چون فلان سردار را تمام امرا از من درخواست كردهاند و نبخشيدهام ، اكنون تو در ميان امرا زانو زده درخواست كن كه به تو خواهم بخشيد . امّا اگر يك مرتبه و دو مرتبه قبول نكنم ، تو دليرانه ديگر بار زانو زده التماس كن . »
روز ديگر به وقت مجلس بزرگ امير شاه ملك نيز به موجب فرموده زانو زده شفاعت كرد و دو مرتبه ، قبول نيفتاد و مرتبهء سيم كه زانو زد ، آن حضرت فرمود كه « اگرچه مكررا قبول شفاعت امرا نكردهام ، اكنون اگر اين كودك را دل شكسته كنم ، ديگر در ميان همسران خود سربالا نمىتواند كرد . گناه او را به شاه ملك بخشيدم . »
و به واسطهء اين عنايت تمام امرا از او در حساب شدند و رفتهرفته به واسطهء نيكو خدمتى كار او به آنجا رسيد كه حكم شده بود كه هرولايت كه مفتوح شد ، هرموضع كه شاه ملك
هامش
( 1 ) . مولانا عبد الرحمان بن مولانا لسانى فوت امير شاه ملك را در ماه تاريخ زير يافته :« رحمة اللّه عليه » [ - 829 ] اش شده تاريخ وفات * باد در روضه مصاحب همه با مه رخ شنگ .