تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5161

مساهمون:

ص٥١٦١
نمود و از او پيشكش فراوان گرفته متوجه گواليار شد . و چون لشكر دهلى و مالوه به يكديگر رسيدند ، صلح شد و هوشنگ به ولايت خود مراجعت نمود . و مباركشاه بعد از آنكه مدتى در كنار آب جنبل توقف كرد از آنجا باج و خراج گرفته به طرف دهلى مراجعت نمود و تا ثمان و عشرين و ثمانمائه [ - 828 هجرى ] در دهلى به فراغت گذرانيد . و چنان كه مذكور شد ، هوشنگ ، حاكم مالوه در اين سال به گواليار رفت و مراجعت نمود و تا سنهء هشتصد و سى و دو به حال خود در مالوه گذرانيد . و سلطان احمد ، حاكم گجرات چون با هوشنگ جنگ كرد به عزيمت معاودت از پاى حصار سارنگپور سوار شد و هوشنگ تعاقب نموده با لشكر آراسته از حصار سارنگپور بيرون آمد و به سلطان احمد رسيد و گجراتيان بازگشته به جنگ ايستادند و جنگى عظيم شده هوشنگ شكست خورد و چهار هزار و نهصد كس او در جنگ و گريز كشته شدند و او نيز گريخته بار ديگر به حصار سارنگپور درآمد و سلطان احمد به گجرات آمد . و چون شيخ احمد كتو بشارت اين فتوحات و معاودت به سلامت سابقا داده بود ، سلطان احمد و گجراتيان را اعتقاد عظيمى به او پيدا شد . و چون لشكر گجرات در اين سفر محنت بسيار كشيده بودند ، تا سنهء هشتصد و بيست و نه سلطان احمد ايشان را آسوده داشت و به هيچ طرف سوارى نكرد . و در اين سال سلطانعلى شاه بن سلطان سكندر كه مير خان نام داشت ، در كشمير بعد از پدر بر تخت سلطنت نشست و هرچند خردسال بود اما چون صلابت و مهابت سلطنت سكندر اطراف را فروگرفته بود ، مردم در اطاعت او درآمدند . و سلطان در اوايل حال جميع مهمات را به عهدهء سيه بهت كه وزير سلطان سكندر بود ، گذاشت . و او در مدت چهار سال وزارت خود انواع ظلم به رعايا رسانيد و به دستور زمان سلطان سكندر انواع آزار و جفا به هندوان مىرسانيد ، چنانچه از آن طايفه در كشمير كسى ظاهر نمىشد . و چون سيه بهت به علت دقّ گرفتار شد و به همان زحمت درگذشت ، سلطانعلى شاه ، شاهى خان ، برادر خود را كه در شجاعت و تدبير يگانهء زمان خود بود مرجع تمامى امور ملكى ساخت و از بس كه لايق سلطنت بود ، مردم انتظار دولت او مىبردند و او جميع مهمات را از پيش خود گرفت . و سلطانعلى به قصد سير از كشمير استعداد برآمدن نمود و شاهى خان را جانشين خود گردانيد و محمد خان ، برادر خردتر را نصيحت به اطاعت و انقياد شاهى خان نمود و نزد راجه جمو - كه خسر « 1 » عليشاه بود - رفت . و ارباب غرض او را از ولىعهد ساختن شاهى خان پشيمان كردند و راجه جمو و راجه واجورى با لشكر بسيار به مدد عليشاه رفته كشمير را بار ديگر به تصرف او
هامش
( 1 ) . خسر : پدرزن . - فرهنگ معين .