شاه ، حاكم بنگاله وسايل برانگيخته طلب صلح نمود . و چون برسات نزديك رسيده بود ، آن حضرت معذرت او را قبول فرمود و ناركول به جلدوى خدمت ايشان مقرر شد . و نوحه بوغا سلطان شمسآباد را به انعام يافت .
و رايات همايون به دفع ببن و بايزيد متوجه شده از آب سرو عبور فرمود . مخالفان به طرف لكهنو گريزان شدند . و جمعى كثير به تعاقب ايشان مأمور گشتند . و سلطان جنيد برلاس نيز متعاقب مأمور گشت و ساران به شاه محمد معروف مرحمت شد ؛ چه ، خدمات پسنديده از وى به ظهور آمده بود . و اسماعيل حلوانى هفتاد لك از ولايت سبزوار به اقطاع يافت . و سلطان جنيد و آن جماعت [ 664 ب ] لكهنو را از تصرف مخالفان بيرون آوردند و مخالفان به طرف دلمو كوچ كردند . و ولايت جنهار در عوض جونپور به سلطان جنيد برلاس مرحمت شد . و چين تيمور سلطان و محمد سلطان ميرزا و نوحه بوغا سلطان و قاسم حسين سلطان و بنجوب « 1 » سلطان و مظفر حسين سلطان و قاسم خواجه و جعفر خواجه و جمعى ديگر از امراى هندوستان به دفع ببن و بايزيد به ايلغار روان شدند .
و باران برسات از اعتدال بيرون رفت . و ببن و بايزيد به . . . « 2 » گريختند . و امراى ايلغار به قراول ايشان رسيدند و جمعى را به قتل آوردند . و حضرت فردوس مكانى به ايلغار به آگره روان شد و در كالپى به لشكرى كه به ايلغار رفته بود ، حكم رفت كه چون پنج و شش ماه لشكر گرد شده است و در اسب مردم قوت نمانده است ، به هرجا رسيده باشند توقف نمايند . و آن حضرت به نفس نفيس به ايلغار به آگره تشريف برد ، و انگور و خربزه كه تا آن غايت در هندوستان نديده بودند ، باغبانان به نظر آن حضرت درآوردند و موجب مسرت گشت . و كوچ و اروق در اين وقت از كابل رسيد .
و سلطان بهادر ، حاكم گجرات در اين سال در ماه رمضان به كنبايت رفت و آبا و اجداد خود را زيارت كرد و به محمدآباد مراجعت نمود و بر تراح برادرزادهء راناسانكا به ملازمت سلطان بهادر در اين وقت آمده رعايت يافت . و در ماه ذيقعدهء همين سال سلطان بهادر به عزم شكار به نوهودر « 3 » رفت و چند روز نشاط شكار نموده به مقرّ حكومت خود بازآمد .
هامش
( 1 ) . ق : بىنقطه .
( 2 ) . يك كلمه ناخواناست .
( 3 ) . م : وهودر .