تعيين فرمود كه به اتفاق محمد سلطان ميرزا از قنّوج به دفع مخالفان روان شوند . و بابا سلطان ، برادرزادهء سلطان سعيد خان كه از عمّ آزردهخاطر شده بود ، در اين وقت به ملازمت آن حضرت درآمد .
و رايات جلال به كالپى آمده ، چين « 1 » تيمور سلطان با شش هفت هزار كس پيشتر به چنديرى فرستاد و خود به نفس نفيس از راه ايدج و بايزيد به پاى قلعهء چنديرى رفت . و راىميدنى ، حاكم چنديرى حصارى شد ، و در دو روز قلعهء چنديرى را به زور لشكر منصوره گرفتند ، و جمعى از كفار صاحب وجود در خانهء راىميدنى محكم شدند . و يكى از آنها شمشيرى گرفته ، ديگران به رغبت نزد او مىآمدند و ايشان را به قتل مىآورد . و اكثر به اين طريق هلاك شدند و قلعه به تصرف اولياى دولت قاهره درآمد . « 2 »
در اين وقت خبر رسيد فوجى كه به دفع مخالفان افغان رفته بودند ، بىصرفه جنگ كرده ، شكست يافتهاند . آخر الأمر آن حضرت حكومت چنديرى را به وارث قديمش ، احمد شاه بن محمد شاه بن سلطان ناصر الدين ، برادرزادهء سلطان محمود ، حاكم مالوه - كه در ملازمت آن حضرت بود - داده و به عزم دفع افغانان روان شد . و جمعى كه سابقا به جنگ افغانان رفته بودند ، بعد از شكست در قنّوج نيز توقّف نياورده به راپرى رفته بودند . و آن حضرت از گذر كنار دريا عبور فرموده جمعى را به خبرگيرى فرستاده و مخالفان آگاه شده از قنّوج بيرون شدند و از آب گنگ گذشته گذربندى كردند .
و رايات جلال روز پنجشنبه هفتم جمادى الآخر در برابر مخالفان به كنار درياى گنگ نزول فرمود . و همان لحظه از بالا و پايان آب سى چهل كشتى به دست لشكريان منصور درآمد . و حكم شد كه اسباب پل بستن آماده كرده پل مهيّا سازند . و هر روز جمعى از جوانان به كشتى درآمده به آن طرف مىرفتند و جنگ كرده معاودت مىنمودند و اكثر اوقات ظفر مىيافتند . ملك قاسم با جمعى به كشتى درآمده از آب گذشت و مخالفان را كه در كنار آب بودند ، منهزم ساخته دلير شد ، و بىصرفه تا نواحى لشكرگاه مخالفان رفت و آن جماعت يكباره حمله آورده او را منهزم گردانيدند . و گريختگان خود را به كشتى رسانيده ارادهء معاودت كردند . در اين وقت سيل
هامش
( 1 ) . ق : حسين .
( 2 ) . خود بابر پادشاه اين مادّه تاريخ را در فتح قلعهء چنديرى گفته است :بود چندى مقام چنديرى * پر ز كفّار دار حربى ضرب
فتح كردم به حرب قلعهء او * گشت تاريخ « فتح دار الحرب » - 934اكبرنامه ، ج 1 ، ص 177 و 568 .