تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5542

مساهمون:

ص٥٥٤٢
دست آيد مىتوان كرد . » آن جماعت قبول نكردند . و ايلچى قيصر را ناخشنود برگردانيدند . و قيصر بالضروره متوجه مصر شد و صوبان باى نيز به استقبال بيرون آمد . و چون لشكرها به يكديگر نزديك شد ، قيصر كه بر شجاعت مصريان مطلع بود چهارصد هزار كس را با اياس پاشا به جنگ ايشان تعيين نمود و خود با دويست هزار كس ديگر در كمينگاه توقف كرد . و به دستور معهود روميان از ارّابه قلعه [ اى ] بر گرد لشكرگاه ترتيب كردند و دست به انداختن توپ و تفنگ گشودند . و مصريان را چون چشم بر لشكر روم افتاد ، به يك بار بر ايشان حمله برده خود را به ارّابه رسانيدند . اگرچه بسيارى از ايشان به زخم ضرب تير و تفنگ كشته شدند ، اما ايشان مطلقا انديشه ناكرده از ارّابه گذشتند و خود را به اياس پاشا رسانيده او را به قتل آوردند . و لشكريان مصر به گمان آنكه سلطان سليم كشته شد ، به غارت و تاراج مشغول شده ، صوبان باى با خواص خويش به لشكرگاه معاودت نمود . و صف‌هاى مصريان پريشان شد . و اكثر جوشن از تن بيرون آوردند و صوبان باى نيز اسلحهء جنگ از خود دور كرد . گويند زياده بر صد مهرهء تفنگ بر سلاح جنگ او رسيده بود ، و از كثرت خون ريختن ، دست و شمشيرش به خون روميان آلوده به يكديگر متصل شده بود . و در مصر صوبان باى به شجاعت مشهور بود . و در آن عهد از وى شجاع‌ترى در آن ملك نبود . و سلطان سليم بعد از اين وقايع با دويست هزار سوار آراسته [ 650 الف ] از كمينگاه بيرون آمد و بر مصريان حمله آورد ، و لشكر گريختهء روم بر سر او جمع شد و مصريان سراسيمه شده رو به گريز آوردند . و صوبان باى را آن‌قدر فرصت نشد كه به جمع لشكر مشغول شود . ناچار با اندك مردم سوار شده بر قيصر حمله برد . و روميان او را در ميان گرفته با اكثر امراى معتبر مصر به قتل آوردند . و ايام حكومت چراكسهء مصر به نهايت رسيد و آن مملكت به تصرف قيصر روم درآمد . و مدت حكومت چراكسه بر مصر و شام و حجاز و حلب و غيره دويست و هفتاد و پنج سال بود . و اللّه تعالى اعلم . وصيت عظمت قيصر بعد از اين فتح از ايوان كيوان گذشت و ديگر هيچ كس از پادشاهان را هوس جنگ با او نشد . و از اوايل سنهء نهصد و بيست و سه - كه اين فتح واقع شد - تا اواخر سنهء نهصد و بيست و پنج بالاستقلال حكومت روم و مصر و شام و توابع و لواحق كرده به فراغت گذرانيد . و در اين سال احوال مغولستان و كاشغر آن است كه ميان سلطان سعيد خان و منصور خان برادرش ايلچيان آمد و شد نموده قرار صلح دادند و از طرفين به آق‌سو آمدند و نخست مير جباربردى كه صاحب اختيار ملك و مال منصور خان بود ، به ملازمت سعيد خان آمد و