و در اين وقت خبر تسخير بلخ و معاودت شيبك خان به ماوراء النهر رسيد و عبور از آب آمويه « 1 » و جنگ با شيبك خان در آن زمستان مشكل نمود . شاهزادگان هريك به جاى خود رفتند و آن جمعيت پريشان شد . حضرت فردوس مكانى نيز به كابل مراجعت نمود .
بديع الزمان ميرزا در هرات و مظفر حسين ميرزا در كوسويه قشلاق كردند . و به وقت بهار هر دو برادر يك جا شده كس به طلب امرا و شاهزادگان فرستادند .
و شيبك خان در اواخر ذيحجّهء اين سال متوجه خراسان شد .
و احوال حضرت فردوس مكانى در اين سال اين است كه در ماه محرم به جهت دفع اوزبك عزيمت خراسان فرمود و به كهمره رفت . و شيبك خان كه بلخ را محاصره نموده بود ، سه چهار هزار سوار به تاخت بدخشان فرستاده بود . و ايشان نزديك به صبح به لشكر ناصر ميرزا رسيدند . و ناصر ميرزا سوار شده بر زبر پشتهاى برآمد و لشكرش جمع شده اوزبكان را شكست دادند و بسيارى از ايشان را به قتل آوردند . و از اين فوج اوزبك جمعى بيشتر جدا شده به طرف كشمير رفته بودند . ناصر ميرزا بعد از فتح ، به طرف آن جماعت نيز روان شده ، برايشان هم ظفر يافت . و قريب به هزار و پانصد اوزبك در اين دو معركه كشته شدند .
و اين اخبار در كهمره به حضرت فردوس مكانى رسيد . و خبر فوت سلطان حسين ميرزا نيز در اين وقت آمد . در واقعات بابرى مرقوم قلم خجسته رقم آن حضرت شده كه « با وجود اين خبر رعايت ناموس اين خانواده نموده به جانب خراسان متوجه شديم . اگرچه در اين توجه ديگر غرضها هم بود . » و ايلچيان شاهزادگان خراسان متعاقب آمده آن حضرت را به اتفاق تحريص نمودند . و امير محمد برندق برلاس نيز به اين مصلحت به ملازمت آمد .
و حضرت فردوس مكانى كه عاشق جنگ اوزبك بود ، به تعجيل متوجه مرغاب - كه محل اجتماع لشكرها بود - شد . و روز دوشنبه هشتم جمادى الآخر به نواحى لشكرگاه رسيد .
مظفر حسين ميرزا و ابو المحسن ميرزا و ابن حسين ميرزا به استقبال سوار شدند و به اعزاز هر چه تمامتر آن حضرت را به اردو آوردند . و به منزل بديع الزمان آمده ملاقات شد و چند روز به عيش و عشرت گذشت . و چون رأى در جنگ اوزبك در اين وقت قرار نگرفت و هركس به قشلاق خود متوجه شد ، آن حضرت را ميرزايان تكليف قشلاق در خراسان نمودند . و به واسطهء آنكه خاطر از طرف كابل كه در آن ولا مسخر شده بود جمع نبود ، آن حضرت عذر گفت . آخر بديع الزمان ميرزا با جميع ميرزايان به منزل آن حضرت آمده تكليف توقف
هامش
( 1 ) . در اواخر قرون وسطى ، يعنى مقارن دورهء هجوم مغول ، نام جيحون و سيحون از استعمال افتاد و به جاى رود جيحون آمويه يا آمو دريا و به جاى رود سيحون كلمهء سير دريا معمول شد . - لسترنج ، ص 462 .