بديع الّزمان ميرزا به شراكت راضى شد و در يك سكّه نام هردو منقوق شد و ولايات بالنصف قسمت يافت . و در هرات دو داروغه تعيين شد امراى خراسان جمعى اين طرف و فرقهاى به آن طرف رفتند .
و شاهزادگان ديگر كه در ممالك خراسان بودند ، چون از شركت مطلع شدند ، بهانهء مخالفت ساختند و هريك خطبه به نام خود خواندند و بنياد سلسلهء خود برانداختند .
[ 640 الف ] . و بديع الزمان ميرزا و مظفر حسين ميرزا ( هم سوگند شده ) « 1 » نخست محمد ولى بيگ را - كه ركن ركين خراسان بود - به ناحق گرفتند و به حصار اختيار الدين فرستادند . و محمد ولى بيگ چندى محبوس بود ، و به حيلهاى كه توانست خود را خلاص كرده به مشهد طوس نزد كپك ميرزا رفت .
و شيبانى خان در اين وقت از آب آمويه گذشته ، بلخ را محاصره كرد . و بديع الزمان ميرزا و مظفر حسين ميرزا انديشهمند شدند . و بديع الزمان ، امير ذو النون را قبل از اين طلبيده بود . در اين وقت رسيد . و هم از گرد راه به دفع جمعى از اوزبكان كه به كنار مرغاب آمده بودند ، رفت و برايشان ظفر يافت و جمعى از ايشان را به قتل آورده مظفر و منصور مراجعت نمود . و حاكم بلخ عرايض پىدرپى فرستاده مدد طلبيد . و بديع الزمان ميرزا و مظفر حسين ميرزا به طلب جمع شاهزادگان الوس جغتاى خان فرستادند . و خود در اول خريف متوجه بلخ گشتند .
ابو الحسن ميرزا از مرو با لشكر بسيار به كمك آمد و ابن حسين ميرزا از قاين و امير سلطان على ارغوان از سيستان آمدند . و ساير امرا و لشكريان خراسان فوجفوج به درگاه آمدند . و حضرت فردوس مكانى نيز آمده به ايشان ملحق شد . اما محمد محسن ميرزا - كه به كپك ميرزا مشهور است - به واسطهء عدم مساعدت توفيق از مشهد طوس بيرون نيامد و كمك نيز نفرستاد . و از اين جهت بار ديگر شاهزادگان الوس جغتاى و امرا به مشورت نشستند .
امير ذو النون كه به شجاعت اتصاف داشت گفت كه « مشكل كه ديگر از الوس امير تيمور مثل اين اجتماعى اتفاق افتد . فرصت غنيمت دانسته به اوزبك جنگ مىبايد كرد . » و امير محمد برندق برلاس گفت كه « هرگاه ما به بلخ رويم ، كپك ميرزا به هرات خواهد آمد ، و امير ولى با او همراه است ، و رعيت هرات ولى بيگ را خواهاناند . هرات از دست خواهد رفت . و سپاهيان كه به ما همراهاند به واسطهء اهل و عيال كه در هرات دارند ، نزد آنها خواهند رفت .
مناسب آن است كه در اين زمستان دفع دشمن خانگى نموده ، همراه هم بهار به جنگ اوزبك رويم . »
هامش
( 1 ) . م : ندارد .