تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5486

مساهمون:

ص٥٤٨٦
منصور خان بن سلطان احمد خان ، حاكم بود . و در كاشغر و توابع ميرزا با بكر حكومت مىكرد . امّا احوال شاه اسماعيل در اين سال اين است كه از سلطانيّه شكاركنان به آذربايجان رفت و در خوى قشلاق نمود . و چون خبر يافت كه صارم ، حاكم كردستان با وجود قطع طريق اظهار مخالفت نيز مىنمايد ، جمعى از امراى معتبر خود را به دفع او فرستاد . و صارم بعد از جنگ بسيار شكست يافت . و عبدى بيگ شاملو و ساروعلى مهردار « 1 » از امراى شاه اسماعيل در اين جنگ به قتل رسيدند ، اما فتح شد و پسر و برادر صارم گرفتار شدند و امراى ديگر به خوى مراجعت نمودند . و گرفتاران به موجب حكم به عقوبات گوناگون به قتل رسيدند . و قيصر روم ، سلطان بايزيد در اين سال به فراغت گذرانيد . و حاكم مصر و شام قانصوه غورى ، در اين سال تاخت به ولايت روم فرستاد و اسباب مخالفت سابق و لاحق ميان او و قيصر جمع شد . و شيبك خان ، حاكم ماوراء النهر در اين سال عزيمت تسخير مملكت خراسان نموده به بلخ آمد و حاكم بلخ حصارى شد . و بديع الزمان و مظفر حسين ميرزا پيغام فرستادند كه « دفع اين دشمن از همه چيز ضرورتر است . بعد از دفع دشمن بيگانه ، جنگ خانه برجاست . » و حضرت فردوس مكانى نيز به كابل كس فرستاده طلب اتفاق كردند . و چون اتفاق صورت خوبى نيافت ، و بعضى از فرزندان سلطان حسين ميرزا خود نيامدند و كمك نيز نفرستادند ، شيبك خان فرصت يافته در محاصرهء بلخ نهايت سعى به جاى آورد . و امير سلطان قلنجاق « 2 » ، حاكم بلخ و لشكريان به جان آمده امان خواستند و بلخ به تصرف شيبك خان درآمد و سپاه اوزبك آن ولايت را تاراج كرده معاودت نمودند . و احوال مملكت خراسان در اين سال آن است كه چون سلطان حسين ميرزا فوت شد ، اركان دولت بعد از مراسم تعزيت به واسطهء مشورت انجمن‌ها ساختند و آخر امرى كه از ابتداى آفرينش به آن غايت به فعل نيامده بود ، قرار دادند . و آن امر شركت بود در سلطنت بديع الزمان ميرزا و مظفر حسين ميرزا . خديجه بيكى آغا كه باعث استيصال آن خاندان و مادر مظفر الزمان ميرزا بود و اعتبار و اختيار تمام داشت ، به اتفاق اولاد امير شجاع الدين برندق برلاس به سلطنت بديع الزمان ميرزا راضى نشد و اكثر امرا به ايشان اتفاق كردند . ناچار
هامش
( 1 ) . در خصوص ارزش و منزلت مهردارى شاه - شاردن ، سفرنامه ، ج 5 . ( 2 ) . ق : قلجاق ؛ م : قلبجاق . اصلاح از احسن التواريخ ( ص 122 ) .