ذكر وقايع سنهء هشتصد و شصت هجرى [ موافق سال هشتصد و پنجاهم « 1 » از رحلت خير البشر ] « 2 »
در اين سال ميرزا ابو القاسم بابر به شكار سوار شد ، و بعد از معاودت عورتى كوبيگى نام او را كه قبل از اين به چند وقت به نظر او درآمده و پسنديده افتاده بود ، نكاح كرد ، بعد از آنكه شوهر او را امرا به مبلغهاى كلى تسلى كرده بودند و آن عورت را [ 595 ب ] مطلقه ساخته .
و در اين سال ميرزا بابر به واسطهء افراط شرب و زيادتى خمار بىحضورى صعب كشيد ، چنانچه اطبّا مرفوع الطمع شده بودند . و باز طبيعت قوت كرده مرض مغلوب گشت . و تصدقات بسيار به درويشان و محتاجان دادند . و ايلچيان از ماوراء النهر و ديار بكر و روم به درگاه او آمده معزز و محترم معاودت نمودند . و ميرزا بايسنقر ، ولد ميرزا علا الدوله كه قدرت بر سخن گفتن از طفوليت تا آخر عمر نيافته بود و گوهرشاد آغا او را تربيت مىكرد ، فوت شد .
و مولانا سعد الدين كاشغرى - كه به كرامات مشهور بود - در اين سال فوت شد . « 3 » و به وقت طغيان مرض و شدت ضعف خدام مولانا مىفرمودهاند كه « من را ميان بودن و رفتن مخير ساختند و من چون اطفال صغير داشتم ، بودن اختيار كردم . » و بعد از اين سخن به دو روز سفر آخرت اختيار كردند . و كرامات شيخ معلوم شد .
و ذوذوابه [ اى ] در جانب شرق به غايت بزرگ و روشن ظاهر شد و مهابتى عظيم از آن در دلها پيدا گشت . و ميرزا بابر از منجمان تحقيق احكام نمود . گفتند كه تأثير آن در غير اين
هامش
( 1 ) . ق : هشتصد و هفتادم .
( 2 ) . م ، ش : بياض .
( 3 ) . خواندمير سال فوت مولانا سعد الدين را جزو وقايع سال بعد آورده است .