هشتصد و پنجاه و نه [ هجرى ] به هرات نزول فرمود . و ميرزا سلطان سنجر كه به ولايت كرمان تعيين يافته بود و بسى محنت كشيده بود ، به ملازمت آمد .
و در سنهء هشتصد و پنجاه و هفت امير سيف الدين چقماق ، حاكم مصر فوت شد و ملك منصور عثمان بن چقماق به جاى پدر ، پادشاه مصر شد . و امير اينال كه امير الأمرا بود بعد از يك و نيم ماه او را گرفته خود حاكم شد .
و در سنهء هشتصد و پنجاه و هفت [ هجرى ] سلطان محمد ، قيصر روم ، لشكر روم را تمام جمع كرده به اسلامبول رفت و اسباب قلعهگيرى ترتيب داده توپهاى بزرگ ساخت ، و مردم قلعه را مجال نمىداد كه سر از برج و باره بيرون آورند . و پنجاه و شصت كشتى ترتيب داده به هرحيله كه بود ، از راه خشكى آنها را به دريا آوردند و مانع فرنگانى كه از روى دريا به مدد مىآمدند گشته ، راه آوردن غله و ما يحتاج مسدود شد . و فرنگان به غايت سراسيمه شدند ؛ چه ، در كتب قديم ايشان مذكور بود كه هرگاه جمعى كشتى در خشكى به راه برند قلعهء اسلامبول را مسخر خواهند ساخت .
و بعد از آنكه مسلمانان كشتىها را به دريا آوردند ، قيصر حكم كرد كه هركس آنچه در شهر است به وقت فتح تاراج نمايند از آن او باشد و پرسش و بازخواست بالكليه بر طرف باشد . و مردم حريص متوجه قلعه شده از اطراف هجوم آوردند . قيصر نيز سوار شده جنگ سلطانى شده و قلعه مسخر گشت و چندان غنيمت به دست مسلمانان افتاد كه زياده بر آن متصور نيست . و مردان فرنگى به قتل آمده عيال و اطفالشان چندان اسير شدند كه محاسب و هم از شمار آن عاجز آمد . ( الحمد للّه الذى نصر عبده و هزم الأحزاب وحده ) « 1 » .
و بعد از فتح اسلامبول به ولايت لاز لشكر كشيده مورچه حصار و قول حصار را مسخر گردانيد . و در آن ولايت نيز بيرون از حساب اسباب و غنايم به دست لشكريان او درآمد .
و سوانح ولايت هندوستان آن است كه بعد از جنگ ميان سلطان محمود خلجى و سلطان قطب الدين ، حاكم گجرات صلح شد و شرط كردند كه از دو طرف متوجه بلاد رانا شوند و هركدام آنچه از مملكت او به تصرف درآوردند ، به ايشان متعلق باشد . و سلطان محمود خلجى به ولايت هادولى آمده اكثر متمردان آن نواحى را تأديب نموده و تا نزديكى بيانه آمد .
و حاكم بيانه پيشكش بسيار به درگاه فرستاده و خود به مالوه مراجعت نموده بعد از پشكال متوجه بلاد چيتور شد و راناكوينها پيشكش بسيار فرستاد . اما چون بر زر سكهء رانا بود ، سلطان
هامش
( 1 ) . از اضافات نسخهء اصل يعنى « ق » است .