تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5285

مساهمون:

ص٥٢٨٥
گيان آگاه شدند و كارى از پيش نرفت . و موسم سرما رسيد و به غايت اشتداد يافت ، و اطراف و نواحى سمرقند به تاراج رفت ، و غله در آن نزديكى نماند . يساقيان « 1 » خراسان ناچار به غله آوردن دور تر مىرفتند و مردم شهر فرصت نموده تعاقب مىنمودند و جمعى را به اين طريق به قتل آوردند . و خراسانيان بعد از آن دانسته ، سرداران معتبر همراه يساقيان مىرفتند . نوبتى مردم شهر به دستور معهود متوجه بساقيان شدند و ميرزا بابر آگاه شد . اميرزاده نورالوند ، ولد ميرزا اسكندر تركمان را با جمعى از امراى معتبر به كمك يساقيان فرستاد . و ايشان به لشكر سمرقند رسيده مظفر شدند و امير عبد الغنى ترخان و امير احمد افضل و ديگر سرداران سمرقند را دست و گردن بسته نزد ميرزا بابر آوردند . و هركس از خراسانيان كه در آن معركه آثار شجاعت به ظهور آورده بود ، بعد از تحقيق نوازش يافت و اميرزاده نورالوند كه بىغرض بود ، آنچه واقع بود به عرض مىرسانيد . و بهلول جاندار - كه در اين سفر همراه بود و جماعت كثير داشت و كارى نكرده بود - با اميرزادهء مذكور درشتى كرده سخن ناپسنديده گفت [ 594 ب ] و از مجلس بيرون رفت . در اين وقت از شهر جمعى بيرون آمدند و به آن طرف روان شدند و بهلول فرصت يافته خود را به قلعهء سمرقند انداخت . و ميرزا بابر تومان او را به پهلوان حسين ديوانه داد . و بعد از چند روز مردم شهر اكثرى بيرون آمدند و جنگى عظيم شد ، چنان كه سمرقنديان به ميان لشكر خراسان درآمده اسباب و اسب به تاراج بردند . و ميرزا بابر به نفس خود سوار شده نهايت شجاعت به تقديم رسانيد . و قريب چهل روز اكثر ايام جنگ بود . و در اين يورش از كنار آب مرغاب تا ظاهر سمرقند قريب صد هزار شتر از لشكر خراسان مرده و اندكى كه مانده بود ، به واسطهء شدّت سرما از كار بازماند . و هردو لشكر از جنگ ملول شدند و مردم خردمند در ميان آن دو پادشاه درآمده مقرر شد كه از جيحون به آن طرف از ميرزا سلطان ابو سعيد باشد و اين طرف با ميرزا بابر معين باشد . از عهد و پيمان به ايمان مؤكد شده ، محبوسان هردو طرف آزاد شدند و از طرفين لشكر يكديگر آمد و شد نمودند . و خواجه محمد كنگر خواننده را ميرزا بابر طلب نموده از شهر سمرقند به مجلس آن حضرت آوردند . و ده هزار دينار نقد و هزار مثقال طلا در مجلس نخستين به او مرحمت شد . و ميرزا بابر كوچ كرده به خراسان بازگشت ، و بلخ را به امير شيخ حاجى و اندخود را به امير شيخ ذو النون داد . و جميع ممالك محروسه را به سرداران صاحب وجود سپرده در اوايل سال
هامش
( 1 ) . يساقى : مأموران ديوانى و كسانى كه تهيهء وسايل حركت قشون و حفاظت راه را بر عهده داشتند . - سازمان ادارى حكومت صفوى ، ص 59 .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5285 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى