لشكر آوردند ، و جواهر بسيار كه ميرزا علا الدوله همراه آورده بود ، در اين وقت به دست افتاد ، و تمام زرى كه از هرات آورده بودند بر لشكريان قسمت شد . و جواهر چون به نظر ميرزا بابر درآمد فرمود « 1 » كه « لايق زنان است . » و همه را همان ساعت به روى پوشان حرم قسمت كرد .
و چون از آب مرغاب گذشت ، خبر معاودت سلطان ابو سعيد رسيد . ميرزا بابر به بلخ آمد و پنج كس از امرا كه امير شيخ ابو سعيد از آن جمله بود ، به رسم منقلاى روان شدند و از معبر قندز و بغلان از آب جيحون گذشتند . و امير پير سلطان برلاس ، امير احمديار « 2 » را كه از كبار امراى ميرزا سلطان ابو سعيد بود ، در اين وقت گرفته به درگاه آورد و نوازش يافته بر جميع امرا مقدّم مهر زد . و پادشاه خراسان از معبر از هنگ « 3 » بگذشت و از جميع آبها به سلامت گذشته ، عرض لشكر ديده شد و لشكرى در كمال آراستگى به نظر آورد و قراول لشكر خراسان ، مولانا احمد يساول تا در بند آهنين رفته آثار شجاعت به ظهور آورد و تا يك فرسخى سمرقند هيچ كس در برابر خراسانيان نيامد .
و چون لشكريان ميرزا سلطان ابو سعيد در آن اوقات مراجعت نموده بودند و هركس به خانهء خود رفته بود ، به واسطهء شنيدن خبر لشكر خراسانيان ، ايشان مراجعت مىنمودند ، ميرزا سلطان ابو سعيد به مصلحت خواجه ناصر الدين عبيد الله « 4 » حصارى شد ، و اسباب حصاردارى چنان كه بايد و شايد ترتيب كردند . و خراسانيان به غرور تمام شهر را در ميان گرفتند ، و دليرانه امير خليل و مولانا احمد يساول و قدم كابل و غير ذلك تا دروازهء سمرقند آمدند . و مردم شهر نيز بيرون آمده جنگى عظيم شد و لحظهبهلحظه از شهر كمك بيرون مىآمد و خراسانيان را شكست دادند . و چون راه گريز به غايت تنگ بود ، بسيارى از مردم خراسان كشته شدند . و امير خليل و مولانا احمد يساول دستگير شدند . و ايشان را به نظر ميرزا سلطان ابو سعيد درآوردند . ميرزا از ايشان سخن پرسيد . مولانا احمد يساول گفت كه « اميد است كه به واسطهء ما گرفتاران ، ميان شما برادران صلح شود . » و اين سخن پسنديده افتاد . گرفتاران را رعايت نمود .
و روز ديگر ميرزا بابر از گرد ره رسيد و جنگ انداخت . لشكريانش آثار شجاعت به ظهور رسانيدند . و امير يساول زخمى شد ، و پهلوان حسين ديوانه خود را از ديگر شجعان ممتاز ساخت . و شب در ميان آمده ميرزا بابر پيش لشكر خود را خندق فرمود و چندگاه هر روز از طرفين جمعى مردان مرد و مشتاقان جنگ و نبرد بيرون آمده جنگ كردند . بعضى اوقات غلبه از اين طرف و گاهى از آن طرف بود . و يك مرتبه نقبچيان نقب زدند ، اما قلعه
هامش
( 1 ) . ش : گفت .
( 2 ) . ش : امير احمد ابار .
( 3 ) . ش : از معبر آب هند .
( 4 ) . ق : عبد اللّه .