تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5278

مساهمون:

ص٥٢٧٨
سال و چند ماه بود . و بهلول چون حاكم هندوستان شد ، جمعى كثير از قبايل افغانان جمع آورده و آنچه در خزاين بوده به دستش درمىآمد ، بر ايشان قسمت كرد ، به حدى كه طعام در منزل ديگران خوردى و اسب امرا سوار شدى . و گفت كه « من را از سلطنت همين نام كافى است . » و سلطان محمد ، حاكم گجرات در اين سال فوت شده ، سلطان قطب الدين پسرش ، حاكم گجرات شد . و باعث فوت سلطان محمد گجراتى آن بود كه در زمان سلطان محمد ، سلطان محمود خلجى قصد گجرات كرد . و سلطان محمد با خود قرار جنگ نمىداد و مىخواست كه به طرف قلعهء ديب رود . و هرچند امرا او را بر جنگ تحريص مىكردند قبول نمىكرد . امرا ديدند كه سلطنت گجرات از دست پادشاهان بدر مىرود ، همه پيش زن سلطان محمد آمده گفتند كه « تو شوهر خود را مىخواهى يا پادشاهى گجرات را ( مىخواهى ) « 1 » كه در خانوادهء تو باشد ؟ » آن عورت گفت : « غرض از اين سخن چيست ؟ » امرا گفتند كه « شوهر تو به هيچ وجه « 2 » جنگ را با محمود خلجى قبول نمىكند . و ولايت گجرات پادشاهى را مىخواهد كه بسست « 3 » [ ى ] را از دست بدهد . حالا تو را مىبايد كه راضى شوى تا او را زهر بدهيم و پسر تو را پادشاه ساخته با لشكر مالوه جنگ كنيم . » آن عورت راضى شد و سلطان محمد را زهر داد . سلطان قطب الدين را به جاى پدر پادشاه ساختند . و مدت حكومت سلطان محمد شاه ، هشت سال و نه ماه و چهارده روز بود . و در آن ايام سلطان محمود ، حاكم مالوه لشكر به گجرات كشيده بود ، و قلعهء سلطانپور را محاصره كرد ، ملك علاء الدين به هرات به امان بيرون آمد . و سلطان محمود از آن خانه بيرون آمده و سلطان قطب الدين به استقبال روان شد و علاء الدين سهراب گريخته به او [ 593 ب ] ملحق شد . و چون لشكرها به هم نزديك شد ، سلطان محمود خلجى به قصد شبيخون سوار شد و راه غلط كرد ، تا صباح بر پشت اسب بايستاد . و لشكر مخالف مطلع شده به جنگ سوار شدند و دست چپ گجراتيان شكست يافته تا احمدآباد رفتند . و از عقب قول گجراتيان همان مردم دست راست مالوه درآمده اردوى گجراتيان را غارت كردند . امّا دست چپ مردم مالوه نيز فرار بر قرار اختيار كردند و قول گجراتيان نيز روان شده مردم قلب سلطان محمود خلجى را متفرق ساختند . سلطان محمود كه به غايت شجاع بود ، چندان جنگ كرد كه كسى به او نماند . و هرتير كه در تركش داشت ، بينداخت . آخر ناچار شده ( از معركه بيرون آمد و ) « 4 » با سيزده كس به
هامش
( 1 ) . ش : ندارد . ( 2 ) . ق : باب . ( 3 ) . م : بىمنّت . ( 4 ) . ق : ندارد .