تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5277

مساهمون:

ص٥٢٧٧
و ميرزا بابر چون خبر شد ، ناچار به جنگ بيرون آمد . مير احمد ، پسر امير فيروز شاه كه جوانغار ميرزا سلطان محمد بود ، برانغار ميرزا محمد بابر را شكست داد و شير احمد را كه سردارى معتبر بود ، به قتل رسانيد . و ميرزا سلطان محمد از غايت شجاعت به نفس خود بر قلب ميرزا بابر حمله كرد و با معدودى چند به ميان قول درآمده و لشكر خراسان ميان او و مردم عراق كه متعاقب مىآمدند ، حايل شد . و ميرزا سلطان محمد با اندك مردمى در ميان لشكر گرفتار شد و تا نماز پيشين جنگ كرده زخمى گران يافت و گرفتار شد . و لشكر عراق شكست يافتند . و ميرزا سلطان محمد را زخمدار به نظر ميرزا بابر آوردند . ميرزا بابر به او گفت كه « با من چه داشتى كه يك مرتبه آمدى و قصد خون و مال مسلمانان كرده ولايت ويران شده رفتى و به آن قانع ناشده بازآمدى ؟ » ميرزا سلطان محمد گفت : « برادر من ! كار ملك پادشاهى بىاينها نمىشود . » و همان لحظه به حكم برادر نامهربان به قتل آمد . و او پادشاهى بود در كمال شجاعت و سخاوت ، و سى و چهار سال عمر داشت . ده سال حكومت كرد . پنج سال به نيابت خاقان سعيد و پنج سال بالاستقلال . و دختر ميرزا جهانشاه ، آغابيگى ، حرم ميرزا سلطان محمد بعد از اين واقعه بر سر قبر شوهر آمد و چندان زارى كرد كه هلاك شد . و از ميرزا سلطان محمد و دختر ميرزا جهانشاه يك پسر مانده بود : يادگار محمد ميرزا . و احوال او بعد از اين مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى . و ميرزا ابو القاسم بابر بعد از قتل اين برادر ، برادر ديگر را كه محبوس داشت حكم كرد كه ميل آتشين در چشم كشند . و به موجب فرموده عمل نمودند . اما به وقت ميل كشيدن ميرزا علا الدوله به تعليم آن كس كه به اين امر اقدام مىنمود ، مردمك چشم را بالا كشيد و آسيبى چندان به چشمش نرسيد . « 1 » و در غرّهء ماه محرم اين سال سلطان مراد ، قيصر روم كه پادشاه عادل ، عاقل ، سخىطبع و شجاع بود به اجل طبيعى درگذشت و سلطان محمد ، پسرش بعد از شانزده روز از مغنيسيا « 2 » به ادرنه آمده به جاى پدر بنشست . « 3 » و ابراهيم بيگ قرامان اغلان در همين سال بر او خروج كرد . و سلطان به جانب او لشكر كشيد . و به سعى مردم مصلحت‌بين صلح شد . و سلطان به ادرنه عود نمود . و در اين سال بهلول لودى از ديبالپور متوجه دهلى شد و به شهر درآمده سكه و خطبه به نام خود كرد . و سلطان علاء الدين در بدائون بعد از مدتى فوت شد و مدت سلطنتش هفت
هامش
( 1 ) . روضة الصفا : « آن كس كه مىخواست ميل بكشد ، تعليم داد كه آب در چشم بگرداند و پلك‌ها را محكم برهم نهد . آنگاه او ميل آتشين بر پلكهاى او كشيد ، چنان كه به چشمان او آسيبى وارد نيامد . » ( 2 ) . نسخ : معنى سياه . ( 3 ) . شانزدهم محرّم 855 / 1541 ميلادى . اين سوّمين بار بود كه سلطان محمد در ادرنه به حكمرانى رسيد .
تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 5277 | غلام رضا طباطبايى مجد / قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى