ابراهيم عرضداشت نمود . و آن حضرت ابو المكارم جامى را نزد راى جونپور فرستاد و او را از تعرض به مملكت بنگاله منع كرد . و او چون حد خود مىدانست ، ممنوع شد . و ايلچيان آن حضرت به وقت مراجعت با ايلچيان حاكم بنگاله از راه دريا به هرموز مىآمدند در بندر كاليگوت تباهى شدند و حاكم كاليگوت از ايلچيان شرح بسطت مملكت و اجراى حكم آن حضرت در اكثر ربع مسكون معلوم نموده ايلچيان را با تحف و هدايا به درگاه فرستاد . و آن حضرت مولاناى مذكور را به اين واسطه با خلعت و اسب نزد حاكم كاليگوت روانه كرد . و او به كاليگوت رفته از آنجا به موجب حكم طلب پيچانگر كه بر حاكم كاليگوت غالب مطلق بود به پيچانگر رفت و در هردو ولايت انعام بسيار يافت و به اعزازو احترام مراجعت نمود .
و آنچه از غرايب وقايع مولاناى مذكور در اين سال مشاهده در اين سفر كرده بود اين است كه به وقتى كه در پيچانگر كه حاكم بود ، برادر حاكم آنجا به بهانهء مهماندارى پادشاه و امرا همه را به قتل آورد و خود به حكومت راجه آمد كه او را سوار كرده به منزل برد و راجه از ابرام او بدگمان شد عذر دردسر گفت . « 1 » و آن برادر بىمروت چون دانست كه راجه سوار نخواهد شد كه به كشتنگاه رود كناره كشيده چند زخم منكر بر راجه زد ؛ چنانچه در قفاى تخت افتاد و آن غدار به گمان آنكه كار راجه به اتمام رسيده شخصى از معتمدان خود را به جدا كردن سر برادر گذاشت و خود بيرون آمده بر ايوان درگاه برآمد و فرياد برآورد كه « راجه و فلان و به همان امرا را كشتم ، و اكنون راجه منم . » چون آن كس كه به جدا كردن سر راجه مقرر شده بود نزديك راجه رفت ، راجه كه سلامت بود ، نخست راجه چنان بر سينهء او زد كه بر پشت افتاد و به مدد يكى از نزديكان كه در گوشه [ اى ] از ترس پنهان شده بود ، سر آن شخص را جدا كرده از راه حرم بيرون آمد ، ديد كه برادرش بر سر ديوان مردم را به پادشاهى خود مىخواند .
راجه فرياد برآورد كه « من زنده و سلامتام . بگيريد اين بىوفاى بىمروّت را . » و مردم چون ولىنعمت خود را ديدند ، به يكباره متوجه آن غدار شده او را به قتل آوردند .
و احوال سلطان مراد قيصر روم در اين سال اين است كه از قشلاق ادرنه ، مزيد بيگ را به جنگ فرنگان انكروس فرستاد و او از ولايت لاز [ ار ] [ 584 ب ] گذشته به آن مملكت درآمد و بسيارى از مسلمانان در جنگ فرنگان كشته شدند .
و در اين سال سلطان محمد ، حاكم دهلى به سامانه آمد و بهلول لودى را حكومت لاهور و ديبالپور داد و او را به دفع جسرت نامزد كرده به دهلى مراجعت نمود . و بهلول در ولايت
هامش
( 1 ) . متن در نسخ سهگانه مغشوش و نامفهوم است . در تواريخ مربوط به هند ، مطلب مزبور نيامده است . بقيّهء مطالب باعث تعديل در گنگ بودن اين چند جمله است .