بستند و پسر خود را به استقبال ايلچيان فرستاد و نهايت اعزازو احترام به جاى آورده زر و اسباب بسيار به ايشان داد .
و آنچه در اين سال در هندوستان واقع شد اين است كه محمود خلجى ، حاكم مالوه به دهلى آمده و تا به دو كروهى دهلى رسيد و سلطان محمد با وجود شوكت و لشكر بسيار خود ارادهء جنگ نكرد و به امراى خود گفت كه « حاجت به سوارى من نيست . شما افواج آراسته برويد و جنگ كنيد . » امرا حسب الأمر به جنگ آمدند . و بهلول لودى با افغانان خود كه همه تيراندازان جلد بودند ، در مقدمهء لشكر دهلى بود . محمود خلجى چون شنيد كه پادشاه دهلى خود نيامده او نيز پسران خود را غياث الدين و قدر خان « 1 » را به جنگ ايشان فرستاد . هردو لشكر تا شام جنگ كردند و غلبه از هيچ طرف معلوم نشد . و بهلول لودى با مردمش [ 584 الف ] در اين روز جنگهاى خوب كردند .
و محمود خلجى در اين شب خواب پريشانى ديد و خاطرش به غايت مشوش شده روز ديگر سلطان محمد ، پادشاه دهلى جمعى از عملا و صلحا را به جهت صلح نزد سلطان محمد خلجى فرستاد و او قبول صلح كرده « 2 » مراجعت كرد و به وقت مراجعت لشكر مالوه ، بهلول لودى تعاقب ايشان نموده اسباب بسيار به دست آوردند . و سلطان محمد بسيار خوشحال شده بهلول را فرزند خواند « 3 » و دستش را در امور ملك و مال قوى گردانيد .
و قيصر روم در اين سال در ادرنه قشلاق كرد و دختر خود را به اسفنديار اغلان داده طوى بزرگ كردند .
و سلطان ابراهيم ، حاكم جونپور « 4 » در اين سال فوت شد و پسرش ، سلطان محمود قايم مقام شد .
هامش
( 1 ) . ق ، م : قديخان .
( 2 ) . تاريخ فرشته ( ج 1 ، ص 171 ) : « . . . ليكن طلب صلح موجب زبونى سلطان محمد شده او را در نظرها و دلها قرب و اعتبارى نماند . »
( 3 ) . تاريخ فرشته : « . . . و خطاب خان خانان ارزانى داشت . »
( 4 ) . ق : جانپور .