نويسان ميگويند كه بين تپيرىها عادت بر اين جارى بود كه زنهاى شوهردار را به مردهاى ديگر تسليم ميكردند . حتى اين رسم در مورد زنانى كه از شوهرشان دو يا سه بچه داشتند نيز اجرا مىشد .
در جلد يازده ، فصل يازده ، بند 8 مىگويد « استرابن . در ميان تپيرىها مردها لباس سياه مىپوشند و موهاى بلند دارند و زنان لباس و موى كوتاه و كسى كه از ديگران دليرتر باشد با هر زنى كه بخواهد ازدواج مىكند . »
« 18 » فريزر مخالف اين عقيده است و ميگويد « ولى نبايد پنداشت كه مازندرانىها مردمى فقير و ضعيف و نژادى ناخوش با جسمى ناتوان و داراى نيروى ناچيز روحى يا جسمى هستند اينحرف خيلى دور از حقيقت است » .
« 19 » شاعرى گفته است :
ملك طبرستان كه در او فسق و فجور * شامل باشد به حال برنا و ذكور
دانى ز چه دار مؤمنش ميخوانند * بر عكس نهند نام زنگى كافور
« 20 » اين امامزادهها يا معصومزادهها كه در مازندران معروفاند . معمولا بناى گرد يا چهار گوش يا برنجى مخروطى يا چند ضلعى است ، با ارتفاع مختلف و يك گنبد . به اين برجها يك اطاق بيرونى ملحق ساختهاند كه محل توقف زائرين است . درهاى چوبى بسيار ظريف پوشيده از خطوطى از آيات قرآن ، در امامزادههاى گيلان و مازندران و استراباد ديده مىشود .
« 21 » از طوايف مهم و فرمانرواى مازندران كه در تاريخ ابن اسفنديار نام آنها ذكر شده مانند : باوند ، قارنوند ، سورحانوند ، لارجان ، مرزبان ، استندار ، دابوان كولائيج ، ولاشان ، سعيدوها ، اولان مهان ، اميركا و كبودجامه فعلا اثرى ديده نميشود . در زمان ابن اسفنديار بجاى لفور و استراباد و افراد قارنوند از اعقاب پسر سوخرا بودند .