تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الفي ( فارسى ) — صفحة 3854

مساهمون:

ص٣٨٥٤
متفّق گرداند . و چون سبب خروج خوارزميان بر وى بدمعاشى وزير او بود ، به موافقت قاضى سنجار ، ملك صالح فى الحال فرمود تا ريش وزير و قاضى را تراشيده و خود همان شب از سنجار برآمده خود را به خوارزميان رسانيد . و چون ايشان ديدند كه ملك صالح ريش وزير و قاضى - كه به ايشان در مقام عناد بودند - تراشيده همگى طوق بندگى در گردن انداخته در مقام خدمتكارى درآمده در ركاب او متوجّه دفع لؤلؤ ، صاحب موصل ، شدند و آن‌چنان شبيخون بر وى بردند كه وى به هزار جان كندن خود را به اسب نوبت رسانيده از آن ميان بيرون رفت ، و اكثر سپاه او به قتل رسيدند ، و اردوى او تمام تاراج شد . و ملك صالح اسباب و اموال بسيار به هم رسانيد . و هم در اين سال ملك اشرف موسى بن ملك عادل ، صاحب دمشق ، فوت شد و برادرش ملك اسماعيل به جاى او قرار گرفت . امّا ملك كامل به ضرب شمشير ملك اسماعيل را از دمشق بيرون آورده به جانب بعلبك فرستاد و دمشق را به تصرّف خود درآورد ، و بعد از دو ماه بيمارى [ ى ] عارض شد و او در آن بيمارى وفات يافت . و برادرزادهء او ، ملك جواد ، به جاى او بر سرير حكومت دمشق قرار گرفت و پسرش ، ملك عادل ، بر مصر استيلا يافت . و چون ملك اشرف قبل از اين اكثر بلاد جزيره را مثل نصيبين و سنجار را به تصرّف خود درآورده بود و بعد از فوت برادرش ، ملك اوحد ، صاحب اخلاط ، ولايت اخلاط را نيز با نواحى آن ولايت و مدينهء رها و حرّان را گرفته بود و مردم را به داد و عدل خود اميدوار گردانيد . بنابراين ، اكثر ملوك آن ديار با او متّفق شده قرار به آن دادند كه ملك كامل را از ميان برداشته ولايت او با يكديگر قسمت كنند . صاحب روم نيز در اين باب با ملك اشرف اتفاق كرده و با ملك كامل غير از برادرش ، ملك ناصر ، صاحب كرك ، هيچ‌كس نمانده بود . القصّه چون لشكرها را آراسته متوجّه آن شدند ، كه به يك ناگاه مزاج ملك اشرف به بيمارى صعب انحراف يافت و در آن مرض فوت شد . و ملك كامل چون بر مردن او بسيار خوشحالى كرده ، در ساعت بر سر دمشق آمده و آن ولايت را از برادر ملك اشرف گرفت ، امّا او نيز بيش از دو ماه نماند ، لهذا حكما گفته‌اند كه سلاطين و ملوك را بر مردن يكديگر خوشحال نبايد شد ؛ چرا كه ، چون مربّى سلاطين از سبعهء سيّارهء آفتاب است اكثر ايشان با يكديگر در اقبال دولت و ادبار نزديك [ به هم ] باشند . پس اگر همانا پادشاهى ادبار دولت يكى از [ 268 الف ] هم‌چشمان خود بشنود ، بايد كه بر آن خوشحال نگردد ، بلكه از حقّ سبحانه تعالى به خيرات و مبرّات دوام و ثبات دولت خود را مسئلت نمايند تا حق سبحانه تعالى او را به بركت آن تضرّع و زارى از تأثير آن وضع منحوس فلكى نگاه دارد . و در بعضى از تواريخ معتبره مسطور است كه ملك اشرف در ميانهء سلاطين آن زمانه به