نادر درآورده و به دو اهداء كرده است . اين مجموعه مشتمل است بر عروسىنامهء رضا قلى ميرزا و نامههاى متعدد و مختلف دولتى ، سلطانى ، اخوانى ، شخصى ( مثل موضوع وقف كتابخانهاش و وقف مزرعه و جز آن ) . اين نامهها را از حيث شيوهء نگارش آنها مىتوان به دو دسته تقسيم كرد : بعضى بنثر مزين و متكلف نگارش يافته و بعضى ديگر از جملهء نثرهاى نسبة ساده هستند .
مثلا امير محراب بيگ وزير هرات در قلعه شروع بساختن بناهاى عالى براى خود كرده بود و ميرزا مهدى او را بدينگونه از عواقب كارش برحذر داشت :
« آنكه امير محراب بيگ وزير هرات بداند كه درين وقت بعرض رسيد كه آن وزارتپناه در قلعهء هرات طرح عمارات عاليه و قهوهخانه و خلوتسرا و حرمسرا ريختهاند و املاك و مستغلات بر راه انداخته ، همچنانكه تدبير او عرصه را بر دشمن تنگ كرده بود ، وسعت دستگاه او عرصه را بر اهل قلعه تنگ كرده ، ما وكلاء عالى كه در رعايت سراى دهر و در هر ملك و شهر رتبهء سرورى داريم ، هميشه خانه بدوش و از ساغر زحمت و رنج خونابهنوش ؛ و آن وزارتپناه كه ادنى چاكر اين خاندانست ، با وصف آنكه او را به هيچ وجه حقى از تسخير آب و گل آن ديار نيست ، بچه جهت ريشهء تصرف در آن سرزمين فرو برده و راه و رسم خدمت را فراموش كرده . . . » . گاهى ، بويژه در نامههايى كه بسلاطين نگاشته ، عبارتهاى منشيانهء زيبا و مقرون بمهارت دارد مانند اين نامه كه بخوندگار روم نوشته شده است : « چندانكه اشهب زرين ستام مهر در ميدان سپهر گرم جولان ، و شبرنگ مشكين لگام ماه منزل نورد عرصهء آسمانست ، عنان سمند رعنا خرام عمر و زندگانى ، و زمام جواد سعادت ركاب دولت و كامرانى در كف آمال و سرپنجهء اقبال آن برادر بىهمال باد . بعد از طى مراحل اشتياق كه ادهم قلم در نخستين مرحله پاى اظهارش لنگ و پهن دشت صفحه براى جولان خيل بيانش تنگ است ، مشهود رأى مؤاخات مسير مىدارد كه چون توسن دل بىقرار در وادى استخبار حقايق حالات سعادت دلالات عزيز عرق ريز شتاب ، و نعل آتشين اشهب خاطر از حدت شوق
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1809
مساهمون: ذبيح الله صفا
ص١٨٠٩