تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1758

مساهمون:

ص١٧٥٨
عيش و نشاط و هنگام مسرت و انبساط كه از آثار انظار گرم خسرو انجم سطح خاك چون ساحت افلاك سبز بود و صحن چمن از نسرين و نسترن رشك‌افزاى نسرين و پرن ، به تكليف بعضى از دوستان موافق چون گلهاى بوستان سرى بصحرا كشيدم . ديدم ساقى سحاب بآيين همت بلندان لطف سرشار به حال سبزبختان روزگار مبذول داشته و زمين با همه وقار از سرخوشى نشأهء آب بكردار تنك ظرفان ضمير دل بيرون انداخته . . . » و بعد از وصف طولانى از بهار دلفروز گويد كه انجمن دوستان در چنين زمان فرح‌بخشى انعقاد يافت ولى او از صحبت آنان فارغ و بتماشاى هندو پسر برهمن‌زاده‌يى سرگرم بود كه در مصاحبتش زبان بسخن گشود « پس اين داستان دلستان كه گلهاى معانى را تازه بوستانيست به زبان هندى بلفظى كه پنداشتى از طبلهء ياقوت گوهر مكنون مىريزد بمعرض تبيان آورده و گفت هيچ روضه‌يى دلگشاتر و حديقه‌يى جانفزاتر ازين نباشد كه اين عود هندى را بر آتش پارسى گذاشته آيد . . . لاجرم بندهء خاكسار عنايت الله كمبوه كه خوشه‌چين خرمن خدايان سخن و تمتع گزين خدمت ارباب دانش و فرهنگ و زله‌رباى خوان سيرچشمان مائدهء خرد است باشارهء آن بدر منير آسمان نيكويى گلهاى چيده را از دامن ريخت و بچمن پيرايى اين گلستان دانشورى كمر جهد قائم بست . . . و . . . به بهار دانش موسوم گردانيد » . اين كتاب چندين بار بطبع رسيده است : كلكته 1809 و 1836 ؛ دهلى 1849 ، بمبئى 1277 ه . ق ؛ و ترجمه‌هايى از آن بانگليسى و بآلمانى و بفرانسوى و غيره صورت گرفته « 1 » و يك بار بدست شاعرى متخلص به عزت بنام تيپوسلطان پادشاه ميسور ( 1197 - 1213 ه ) ببحر هزج مسدس مقصور بنظم درآمد .
هامش
( 1 ) - ترجمهء تاريخ ادبيات فارسى اته ، ص 226 ؛ فهرست كتابخانهء ديوان هند ، اته ، ج 1 ، س 530 .