پادشاهى شاه تهماسب چندبار باسم او بازمىخوريم و معلوم مىشود كه او از سران مهم قزلباش در جنگهاى شاه تهماسب بود ، از آن جمله در حوادث سال 943 مىبينيم « 1 » كه چون شاه تهماسب چهارمين بار به قصد قلع و قمع عبيد الله اوزبك خواست بخراسان رود پيشاپيش امير سلطان روملو را با صدر الدين خان استاجلو و سلطان على طاتى اوغلى برسم منقلاى « 2 » از پيش روانه كرد و خود از پس آنها به طرف نسا و ابيورد رفت ، عبيد الله خان با شنيدن نهضت قزلباشان بجانب خراسان ، بماوراء النهر بازگشت و غائله اوزبكان موقتا بر طرف شد .
اما امير سلطان روملو باتفاق شاهقلى خليفهء مهردار به طرف قلعهء طبس روانه شدند و سام ميرزا را كه در آنجا متحصن بود بنزد برادر آوردند « 3 » ، و بعد ازين جريانات شاه تهماسب بجانب زمين داور و قندهار لشكر كشيد و بر كنار آب هلمند نزول كرد و فرمان داد « كه امير سلطان روملو با جنود بسيار روانهء قندهار گردد و آن بلده را محافظت نمايد . بنابر آن امير سلطان روانه گشت » « 4 » .
در رويدادههاى همين سال 943 مىبينيم بعد از آنكه بهرام ميرزا از گيلان بعراق گريخت « 5 » « بقزوين آمد و . . . حسن روملو كه در آن اوان در قزوين بود و آن بلده به تيول جدّ او امير سلطان « 6 » مقرّر بود ، باتفاق والده « 7 » مراسم استقبال و شرايط تعظيم و اجلال بجاى آورد . . . » « 8 » .
در رويدادههاى سال 946 گويد : « درين سال امير سلطان روملو كه والى قزوين بود و ساوجبلاغ ، در تبريز وفات كرد . راقم اين حروف ذرهء بىمقدار كه
هامش
( 1 ) - احسن التواريخ ، ص 275 .
( 2 ) - منقلاى - پيشرو لشكر ، مقدمه ، پيش قراول .
( 3 ) - احسن التواريخ ، ص 275 ، عالمآراى عباسى ، ص 65 .
( 4 ) - احسن التواريخ ، ص 277 ، حوادث همان سال 943 ؛ و نيز عالمآراى عباسى ، ص 65 .
( 5 ) - شرح واقعه را در ص 278 احسن التواريخ بخوانيد .
( 6 ) - در اصل اجداد امير سلطان ، و اين محالست .
( 7 ) - همچنين است در اصل .
( 8 ) - احسن التواريخ ، ص 278 .