مخزن الاسرار فراهم آمده است . در هفت اقليم آمده كه « از منثوراتش اسرار مكتوم و رشحات حيات و مرآت الكائنات امروز متداولست » [ ج 2 ، ص 212 ] . مثنويهاى ديگرى هم باقتفاء از اجزاء خمسهء نظامى داشت . ازوست :
خاك دل آن روز كه مىبيختند * رشحهيى از عشق بر او ريختند
دل كه به آن رشحه غماندود شد * بود كبابى كه نمكسود شد
زين همه شورى كه كنون در دلست * اشك ز شورابهء آن حاصلست
بىاثر مهر چه آب و چه گل * بىنمك عشق چه سنگ و چه دل
چند زنى قلب سيه بر محك * سنگ بود دل كه ندارد نمك
دل گهر مرسلهء بندگيست * چاشنى عشق در او زندگيست
هركه مى عشق ازين جام خورد * زندگيى يافت كه هرگز نمرد
ذوق جنون از سر ديوانه پرس * لذت سوز از دل پروانه پرس
آنكه شرر تخم نجاتش بود * شعله به از آب حياتش بود
دل كه ز عشق آتش سودا دروست * قطرهء خونيست كه دريا دروست
*
غمزدهيى بىرخ جانان خويش * چاك زد از غصه گريبان خويش
زندهدلى گفت كه اى چارهجوى * واسطهء چاك گريبان بگوى
گفت ز ناديدن آن سنگدل * در غم هجران شدهام تنگدل
تنگ شد از غم دل بىحاصلم * باشد ازين رخنه گشايد دلم
داد جوابش كه تو در پردهاى * راه نه اينست ، غلط كردهاى
يار بجز در دل عاشق كجاست * هستى ما پردهء معشوق ماست
روى دل از گرد خودى پاك كن * جهد كن و جامهء جان چاك كن
تا بنمايد به تو آن حسن پاك * ورنه چه حاصل كه كنى جامه چاك
اى كه غم عشق عنانت گرفت * جذبهء او دامن جانت گرفت
ذيل تجرد ز جهان برفشان * بلكه ز خود دامن جان برفشان
*
عاشقى از گرم روان عجم * زد بصنمخانه مغرب قدم