ره بقرب حق نيابى گر به دنيا مايلى * تا ازين باطل نگردى فرد فرد باطلى
گر به كار حق دهى تن مىتوانى ساختن * خانهء فرداى خود معمور از مشت گلى
عالمى را چشم بر دلجويى پيكان اوست * شست تا نگشايد آن بىرحم نگشايد دلى
احتياج شمع نبود كلبهء عشاق را * ز آنكه در هر گوشهيى از داغ مىسوزد دلى
من كه دايم با خيال يار گرم صحبتم * جز سر زانو نمىباشد مرا سرمنزلى
همچو دهقانى كه كشتش را ز دهر آفت رسد * نيست در پيرى مرا از زندگانى حاصلى
خانه بىصاحب چو باشد زود مىگردد خراب * سعى كن مخلص مگر پيدا كنى صاحبدلى
119 - عالى نيشابورى « 1 »
ميرزا ابو المعالى متخلص بعالى از يك خاندان اصيل نيشابورى برخاست كه نسب خود را بفريد الدين عطار شاعر بزرگ مىرسانيد ، و او خود عارف و عالم فاضلى بود كه با فرخ سير ، پيش از جلوس بر تخت پادشاهى ، ملازم و مجالس بود و در عهد سلطنتش ( 1124 - 1131 ) مقام و مرتبهيى بلند داشت و خطاب « وزارت خان » يافت . ديوان قصائد و مقطعات و غزل و رباعى و مفردات
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد بفهرست نسخههاى خطى فارسى در كتابخانهء موزهء بريتانيا ، ج 2 ، ص 705 ، و در آنجا بمأخذهايى مثل هميشه بهار و فهرست اود ، ص 126 و كتاب ادبيات هند تأليف گارسن دوتاسىTassy de Garcinج 1 ، ص 191 اشاره شده است . حزين ( تذكره ، ص 90 - 91 ) از ميرزا ابو المعالى مشهدى نام مىبرد كه در همان شهر مشهد درگذشت و او را نبايد با اين ميرزا ابو المعالى نيشابورى اشتباه كرد . يك عالى ديگر بنام ميرزا مهدى داريم از اهل مشهد كه او نيز معاصر حزين بود و در همان شهر مرد ( تذكرهء حزين ، ص 90 ) ؛ و بنگريد به صحف ابراهيم و روز روشن و سرو آزاد .