او كه پيرامون سههزار و سيصد بيت شعر دارد ، در كتابخانهء موزهء بريتانيا بشمارهء 16795 .
Add
ملاحظه شد . بعضى از قطعاتش در ستايش فرخ سير و نيز حاوى تاريخهايى ميان سالهاى 1124 تا 1127 است كه غالبا متضمن موضوع ولادت يا ازدواج در خاندان پادشاهيست . قصيدههايش در ستايش پيامبر و امامان و فرخ سير و بزرگان عهدست .
شعر عالى نيشابورى به نسبت با شاعران عهدش خوب و استوارست .
غزلهايش دلنشين و گرم و مقرون بتخيلهاى دلچسب و قصيدههايش روان و محكم است و بر رويهم در شعر زبانى خالى از عيب دارد و هنوز جلوهء زبان خراسانيان در سخنش مشهود است و او با آنكه بعد از صائب مىزيسته و شاعرى مىكرده كمتر شيوهء او و پيروانش را در توجه به زبان نزديك بمحاوره پذيرفته است . در ديوان عالى بارها ببدگويىهاى تندش از زاهدنمايان و ملايان بازمىخوريم و معلوم نيست اين نقار و ملالت خاطر او از كجا برخاسته است . ازوست :
كى شود دلتنگ از غم هركه با دل آشناست * بىتكلف گوشهء دل بوستانى دلگشاست
از تماشاى گلستان جهان در حيرتم * آن چمنپيرا كه اين گلزار دارد خود كجاست
نيست چاك سينهام همچون قلم مرهمپذير * جامهء عريانيم بر تن ز رسوايى قباست
منقلب گرديده است از بس هواى روزگار * دهر بر اهل جهان ز افسردگى ماتمسراست
چار فصل دهر را كردم تماشا ماه و سال * عمر چون باد بهارى بىثبات و بىبقاست
بار سنگين موج طوفانخيز و آفت بادبان * كشتىِ درچار موجم را توكل ناخداست
در محبت هركه را كرديم در دهر امتحان * همچو عهد گلرخان ناپايدار و بىبهاست
هركه را چون آينه كردم تصور صافدل * از برون دارد جلا اما درونش بىصفاست
از پى مطلب دويدن زحمت آرد بيشمار * در جهان آسودگى با خاطر بىمدعاست
گوشهگيرى در جهان خوشتر ز عالمگيرى است * سايهء ديوار عزلت سايهء بال هماست
بىتكلف چون تواند گوشه از دنيا گرفت * زاهد خودبين كه سر تا پا ملوث از رياست
ريسمانبازى كند تسبيح بر كف زير دلق * در كمنداندازى از مكر و حيل مشقش رساست
دام تزويرى كه دارد او براى صيد خلق * شانه و عمامه و تسبيح و مسواك و رداست