ز بس گرم شتاب از جوش شوق برق تأثيرم * بمغز لاله رنگ داغ ريزد گرد شبگيرم
نگاه شوخ او از بس مرا گرم جنون دارد * رم آهوست دود شعلهء آواز زنجيرم
برنگى از تغافلهاى خوبان آب گرديدم * كه مىريزد ز مژگان قلم چون آب تصويرم
بگرد خانهام سيل فنا رنگ وطن ريزد * همانا كردهاند از خاك دامنگير تعميرم
نشان ناوك خود گشتهام از طالع وارون * بود از آب پيكان حلقهء گرداب زهگيرم
درين صحرا شكارى غير گمنامى نمىبينم * بود همآشيان شهپر عنقا پر تيرم
مباش از غفلت من زينهار آسوده اى دشمن * كه خونريزيست چون خوابيدن شمشير تعبيرم
چنان باليد از تحسين آصف « 1 » شعر من شوكت * كه از آيينه بتوان ديد عكس حسن تقريرم
*
بيش از دو جهانيم و كم خويشتنيم * خورشيد جهان و شبنم خويشتنيم
آنيم كه همچو صورت دورنما * خرديم و بزرگ عالم خويشتنيم
*
قطع نظر از مهر و مه و انجم كن * چندى خود را بكنج خلوت گم كن
همصحبت ديو و دد شو و باك مدار * اما حذر از مردم نامردم كن
*
عارف كه بود راستيش جادهء راه * شد از كثرت بسر وحدت آگاه
صد شمع به خط مستقيم است ولى * يك شمع نمايد بمحاذات نگاه
هامش
( 1 ) - مراد از آصف سعد الدين محمد راقم وزير خراسانست .