*
مينا بلند شد كه ز خود واكند مرا * گردن كشيد خضر كه پيدا كند مرا
چون قطره آرميدگيم عقدهء دلست * بيطاقتى كجاست كه دريا كند مرا
او داده با دو دست سر خويش را برون * از روزن دلم كه تماشا كند مرا
شوكت كجاست شوق جنونى كه تا ابد * بيهوده گرد كوچهء دلها كند مرا
*
ره كى بود بخلوت ناز تو آه را * بيرون كند ز آينه عكست نگاه را
از بهر خواب ديدن زلف تو شام هجر * خواباندهام بنكهت سنبل نگاه را
شد تكيهگاه راحت ما سنگ كودكان * از كهربا بكوه بود پشت كاه را
راهى كه كوتهست درازست بىرفيق * باشد دو پاى تيغ دو دم قطع راه را
بيداردل كسيست كه وضع ملايمش * گيرد بموم آينهء صبحگاه را
دير و حرم بديدهء روشنگهر يكيست * پيچيده چون دو رشته بهم اين دو راه را
مستم ز صاف بادهء لعلى كه كرده است * آلودهء شراب حرير نگاه را
شوكت ز فيض همت خود بارها بهم * آميختم چو شير و شكر مهر و ماه را
*
آنجا كه بود منزلم از بودنشان چيست * حيرت بمكانى كه مرا برد مكان چيست
آيينهام از نور نظر مىكشد آزار * تا عاقبت كار من از همنفسان چيست
ابناى جهان را دل بيدار نباشد * اين قافله را بار بجز خواب گران چيست
كيفيت غفلت چو بود باده چه حاجت * چون هست گرانجانى ما رطل گران چيست
كارت بخموشى كشد از گفتن بسيار * جز قطع سخن حاصل اين تيغ زبان چيست
شوكت گذر از اطلس افلاك چو مردان * آرايش خود اينهمه مانند زنان چيست
*
نگه شوخ تو مست از مى آرام بود * گردش چشم تو باليدن بادام بود
بادهء لعل لبت نشأهء رنگين دارد * خط ياقوت درين بزم خط جام بود
نيست از لطف به من نيمنگاهى كه تراست * مژهات چون بهم آيد لب دشنام بود
بسكه از حلقهء احباب رميده است دلم * قطرهء باده بچشمم گره دام بود