خال لب تو شاهد داغ دل منست * داغ محبت تو چراغ دل منست
از بسكه محو بادهء لعل تو گشته است * خط لب تو خط اياغ دل منست
خونگرميى كه از دم تيغ تو ديدهام * خورشيد حشر پينهء داغ دل منست
با يار زلف حور بود موج اشك و آه * بىاو نظاره موى دماغ دل منست
تعليقهء نياز بود خط سبز يار * در قيد زلف وقت فراغ دل منست
چون رشتهيى كه بىگهرش تاب مىرود * آشفته زلف او بسراغ دل منست
بىدرد باختى كه فراموش كردهاى * شرط محبتى كه جناغ دل منست
نورس چرا بدست و لب من نمىرسد * سيب ذقن كه ميوهء باغ دل منست
*
تا بلب بحر از سرشكم اخگر تبخاله داشت * حلقهء گرداب رقص شعلهء جوّاله داشت
از هجوم نرگس آن نوبهار سرو و گل * اشك در مژگان گره چشم چمن از ژاله داشت
در غم عشق تو از خونابهنوشان چمن * شاخ گل زخم نمايان داغ سودا لاله داشت
امشب از اقبال مستى خال هندوى لبت * در شكرزار تبسم خطهء بنگاله داشت
بىتو شب در پردهء تأثير افغان دلم * چون جرس فانوس شمع محفل من ناله داشت
اشكم از مژگان چو كرد آن سرمهسا نرگس روان * چشم تا مىكرد كار اين كاروان دنباله داشت
نورس امشب بر سپهر دلبرى در موج نور * ماه او از حلقههاى زلف مشكين هاله داشت
*
گلدستهوار تا همه بىخار و خس شوند * خواهم كه ناكسان جهان جمله كس شوند
آزادگان مقيد دنيا نبودهاند * كى طايران قدس اسير قفس شوند
هيچ از مجاز ره بحقيقت نمىبرند * پيران اين زمانه مريد هوس شوند
ره چون يكيست اهل سخن را چه انفعال * چون رهروان قافله چون پيش و پس شوند
داد سخن بعالم انصاف دادهام * اى كاش عارفان سخن دادرس شوند
ياران بجلوهگاه عروسان فكر من * از خويش مىروند ، از آن بىنفس شوند
آنان كه نورس از تو بآوازه خوشدلند * قانع ز كاروان بصداى جرس شوند
*
هركه چون شمع شود سركش ازو سر گيرند * باش افتاده كه از خاك ترا برگيرند