بهار كرده جنون پاى سير اگر دارى * گلى ز حلقهء زنجير مىتوان چيدن
گلى كه نيست گرفتار رنگ و بو راقم * ز نقش پاى زمينگير مىتوان چيدن
107 - نورس دماوندى « 1 »
محمد حسين نورس دماوندى از خوشنويسان و شاعران سدهء يازدهم و اوايل سدهء دوازدهم هجريست . در جوانى از زادگاهش دماوند باصفهان رفت و در جرگهء شاگردان ميرزا صائب تبريزى درآمد و بسفارش او ملازمت محمد زمان خان يافت ليكن چندان درين راه نپاييد . نسخهء ديوان او بشمارهء 3644 .
Or
در كتابخانهء موزهء بريتانيا ملاحظه شد حاوى قصيده و تركيب بند و غزل و مثنوىهاى كوتاه و قطعه و رباعى و قسمتى بنام مطالع و متفرقات و منشآت ، متجاوز از 3500 بيت . قصيدههايش در ستايش امامان و شاه سليمان و زمان خان مذكور و صفى قلى خان و شيخ على خان اعتماد السلطنه ( زنگنه ) است در ميان قطعاتش بعضى قطعههاى تاريخدار مربوط بسالهاى 1084 و 1105 هم ديده مىشود . در ميان مثنويهايش يكى قضا و قدر و ديگرى حاتميه نام دارد .
در قسمت متفرقات از ديوانش چند قطعهء نثر هم هست كه نخستين آنها مربوطست به « مرآت الجمال » صائب كه منتخبى است از ديوان آن استاد و
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد به :
* تذكرهء روز روشن ، ص 852 .
* تذكرهء نصرآبادى ، ص 407 .
* ضميمهء فهرست ريو ، ص 210 .
* تذكرهء حزين ، چاپ دوم ، تهران 1334 ، ص 97 - 98 .
* رياض الشعراء خطى .