جلوهء صياد بند آهنين بر پا نهد * جذب گيرايى مگر در رشتهء دامست و بس
لذت بيهوشى و آسايش نظاره چيست * عشقبازان را مگر در مردن آرامست و بس
يك زمان بىلذت ياد وصالت نيستم * كامرانيهاى ما از حسرت جامست و بس
گوش خلقى پر شد از افسانهء هر بلهوس * عشق ما در شهرت حسن تو بدنامست و بس
عزتى در دعوى مقصد حيا را ره مباد * چشم خوشطبعان ظاهربين در ابرامست و بس
*
تا ره بطوف درگه جانانه بردهايم * از دل هواى كعبه و بتخانه بردهايم
هرگه كه از حريم وصال تو رفتهايم * چون ديده صد بهشت بكاشانه بردهايم
در محفلى كه شكوه ز خوى تو كردهايم * ذوق وفاى شعله ز پروانه بردهايم
بر ياد نشأهء نگه چشم نيم مست * تأثير باده از دل پيمانه بردهايم
نگرفتهايم عزتى از عمر لذتى * اين صبح را بشام در افسانه بردهايم
*
جلوهيى كو كه از آن ديده صنمخانه كنم * كو لبى كز هوسش باده بپيمانه كنم
شوق آزادگيم سوخت چو طفلان تا كى * مشق هم مكتبى بلبل و پروانه كنم
نيست برگ سخنم ورنه بتعليم جنون * اولين عقل بيك مسئله ديوانه كنم
طرهء شاهد معنى گرهاندوز شود * سالها در هوس آنكه منش شانه كنم
عزتى گر بتكلف در دل بگشايم * دانش و جهل به صد رابطه همخانه كنم
*
از اشك من گر آب بتيغ ستم دهى * از كاينات رونق ملك عدم دهى
از شوخيى كه طبع ترا گرم صيد كرد * شايد اگر نويد بصيد حرم دهى
راضى اگر براحت عاشق نهاى چرا * خاصيت نشاط دو عالم بغم دهى
با خنده نيست زور تبسم چه حالتست * كاين باده هوش بيش ربايد چو كم دهى
پى برده عزتى بحريم وصال دوست * چندش فريب وعدهء حور و ارم دهى
*
تا فاش شد از هوس جگرچاكى ما * آتشكده گشت قالب خاكى ما
هردم بفراق بىثباتى سوزيم * اينست مكافات هوسناكى ما