*
خاموشى عارفان به از پرنفسى است * آشفتهدليها اثر بلهوسى است
بىقيد مباش تا پريشان نشوى * پرواز دگرگون تو از بىقفسى است
*
ناصح منعم ز عشق دلسوزى نيست * هرگز نخورم غمى كه آن روزى نيست
شيرم شكر از چاشنى او دارد * آميزش من بعشق امروزى نيست
*
تا بود رخ از گريهء خونين تر بود * دل سخرهء آسمان بداختر بود
هر قطره كه از مردمك چشمم زاد * آبستن خون جگر ديگر بود
*
شب هجر چو در دل آتش افروخته بود * در سينه نفس از تف دل سوخته بود
نوميدى عشق گرم افغانم داشت * جان چشم ز روى عافيت دوخته بود
*
پيمانه به كف ازوست در نوشانوش * تسبيح بدست را ازو ذوق خروش
با هركه بميخانه و مسجد ديدم * هم دست بدست بود و هم دوش بدوش
*
ننشسته بشكر حقيقت مگسم * بر باد مجاز رفت عمر از هوسم
نشنيده كس از قافله بانگ جرسم * بگرفته ببازيچهء طفلان نفسم
*
هر شب كه ز بيخودى بسر مىغلتم * در سيل سرشك چشم تر مىغلتم
چون مردم ديده در فراقت تا روز * از گريه بخوناب جگر مىغلتم
*
بىبرگ گلت چو ديده پرژاله كنم * وز گريهء خونين مدد ناله كنم
از پارهء چاكچاك پرداغ جگر * صحراى فراق را پر از لاله كنم
*
دايم گل اشك رويد از مژگانم * چون ديدهء خود هميشه تر دامانم
كوكب نه و در قيد وبالم شب و روز * گردون نيم و هميشه سرگردانم