تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1288

مساهمون:

ص١٢٨٨
بس‌كه حسن دوست هر دم جلوهء ديگر كند * وا بود پيوسته چشم انتظار آيينه را نيست گر شرمنده چون منصور از افشاى راز * چيست دست معذرت بر پاى دار آيينه را كى ز كشميرم توان تكليف سير هند كرد * چون برد كس در حلب از زنگبار آيينه را از خطش تاريخ قتل عاشقان را نسخه‌ييست * زيبد ار فانى كند لوح مزار آيينه را
*
اى تار تار زلف تو پيچيده همچون مارها * بر گردن ايمان من زآن تارها زنارها از پشت بام آن نازنين بنمايد ار ماه جبين * خورشيد افتد بر زمين چون سايهء ديوارها از حسن يوسف گفت‌وگو نبود بمصر آرزو * فانى متاع حسن او تا رفت در بازارها
*
وه كه در وقت گلم ز آن گل رخسار جدا * گل جدا آتش من تيز كند خار جدا چه فراقست كه جانان چو جدا گشت از من * دل ز جان گشت جدا جان ز تن زار جدا در و ديوار جدا گشت ز هم بس‌كه زدم * سر جدا بر سر آن كوى و به ديوار جدا ساقيا داروى بيهوشيم افگن در مى * كه نيايد بسرم هوش ز دلدار جدا فانيا جام ميى نوش درين دهر اگر * بيخودى خواهى ازين دلبر خمار جدا

99 - عزتى شيرازى « 1 »

ميرزا جانى عزتى شيرازى از شاعران سدهء يازدهم هجريست . در آغاز
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد به : * تذكرهء نصرآبادى ، ص 256 - 257 . * آتشكده ، بمبئى ، ص 290 . * فهرست بلوشه ، ج 3 ، ص 355 - 356 . * روز روشن ، ص 538 - 539 و ديگر تذكره‌ها كه در متن ذكر شد .
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى ) — صفحة 1288 | ذبيح الله صفا