بسكه حسن دوست هر دم جلوهء ديگر كند * وا بود پيوسته چشم انتظار آيينه را
نيست گر شرمنده چون منصور از افشاى راز * چيست دست معذرت بر پاى دار آيينه را
كى ز كشميرم توان تكليف سير هند كرد * چون برد كس در حلب از زنگبار آيينه را
از خطش تاريخ قتل عاشقان را نسخهييست * زيبد ار فانى كند لوح مزار آيينه را
*
اى تار تار زلف تو پيچيده همچون مارها * بر گردن ايمان من زآن تارها زنارها
از پشت بام آن نازنين بنمايد ار ماه جبين * خورشيد افتد بر زمين چون سايهء ديوارها
از حسن يوسف گفتوگو نبود بمصر آرزو * فانى متاع حسن او تا رفت در بازارها
*
وه كه در وقت گلم ز آن گل رخسار جدا * گل جدا آتش من تيز كند خار جدا
چه فراقست كه جانان چو جدا گشت از من * دل ز جان گشت جدا جان ز تن زار جدا
در و ديوار جدا گشت ز هم بسكه زدم * سر جدا بر سر آن كوى و به ديوار جدا
ساقيا داروى بيهوشيم افگن در مى * كه نيايد بسرم هوش ز دلدار جدا
فانيا جام ميى نوش درين دهر اگر * بيخودى خواهى ازين دلبر خمار جدا
99 - عزتى شيرازى « 1 »
ميرزا جانى عزتى شيرازى از شاعران سدهء يازدهم هجريست . در آغاز
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد به :
* تذكرهء نصرآبادى ، ص 256 - 257 .
* آتشكده ، بمبئى ، ص 290 .
* فهرست بلوشه ، ج 3 ، ص 355 - 356 .
* روز روشن ، ص 538 - 539 و ديگر تذكرهها كه در متن ذكر شد .