ديريست كه در عشق تو محروم جهانم * مشتاب بقتل من دلخسته كه زودست
كس ره بسراپردهء تقدير ندارد * اين قفل درين دهر بكس در نگشودست
فياض درين نشأه كسى بىالمى نيست * از سيلى محنت بدن چرخ كبودست
*
بهنر فخر نكردن هنر مردانست * گهر خويش شكستن ظفر مردانست
بر سر كوچهء مردان گذرى كن كآنجا * كيميا چشمبراه نظر مردانست
آنچه در مايدهء هر دو جهان حاضر نيست * چشم اگر باز كنى ما حضر مردانست
سنگ بالين كن و آنگه مزهء خواب ببين * تا بدانى كه چه در زير سر مردانست
ميل پروازت اگر هست گرانى بگذار * كه سبكروحى دل بال و پر مردانست
راه پرآه بريدن روش اهل دلست * گام بىگام نهادن سفر مردانست
شجر بارور خلد كه طوبى لقب است * خار خشكيست كه در بوم و بر مردانست
بندهء فيض مسيحاى زمان شو فياض * كه بارشاد معانى پدر مردانست
*
شش جهت را در زدم جز حلقه كس بر در نبود * نه صدف را سينه كردم چاك يك گوهر نبود
سير آتشخانها كردم ببال شعله دوش * آنقدر گرمى كه در دل بود در اخگر نبود
گرد غم تا رفته شد از سينه دل افسرده شد * پشتگرميهاى آتش جز بخاكستر نبود
ذوق بىبال و پريها كار ما را خام كرد * ورنه در بزمش دل از پروانهيى كمتر نبود
جلوهء پرواز زنجير است بىديدار گل * بلبلان را بىتو دامى همچو بال و پر نبود
قسمت ما يك دو ساغر خون دل در شيشه داشت * ورنه شمشير ترا تقصير در جوهر نبود
سوزش دل دوش روى اشك ما را سرخ كرد * بيش ازين فياض آبى اندرين گوهر نبود
*
ز استغنا خيالش را بما پروا نمىافتد * نگاهش پرتو خور گر بود بر ما نمىافتد
مه رويش گهى تاب از غضب دارد گه از باده * بگلزار جمال او گل از گل وا نمىافتد
اگر سررشتهء كار اسيران بلا نبود * سر زلف درازت اينچنين در پا نمىافتد
چنان هنگامهء بازار دامنگيريش گرمست * كه نوبت در قيامت هم بدست ما نمىافتد