دامن باغ پرزمرد گشت * هر كه افشاند مشت خاكستر
پردهء چشم آفتاب پُرست * از نم نوبهار در خاور
اگر از ابر سر برون آرد * مهر بر باد مىدهد معجر
به زمين مىرود ز شرم فرو * گر ببارد از آسمان گوهر
در كف ساقى از رطوبت مى * پشت لب سبز مىكند ساغر
شده رنگين در آسمان امروز * پر طوطى چو برگ نىشكر
همچو مريم ز باد حامله گشت * مادر رز ببادهء احمر
سايهء دست برگ تاك امروز * خط آزادى است در كشور
آسمان صاف كرد آينه را * بر طرف شد خراش روى قمر
هرچه در خاطر بهار گذشت * همه را عندليب كرد از بر
گر بدينگونه بگذرد ايام * هر طرف مىشود پيام و خبر
چشم واكرد غنچهء نرگس * درگرفت آسمان ز تاب نظر
در گلستان ز قمرى و بلبل * فارغ از مطربيم و رامشگر
سبزه هم بستر است و هم بالش * لاله هم آتش است و هم مجمر
عوض تخم بوستان فردا * ديدهء مور لاله آرد بر
شده در بوستان ز خوشبويى * سايهء گل شمامهء عنبر
باد بر آتشى كه دامن زد * بوى مشك آمدش ز خاكستر
رنگ « 1 » از بوى لاله رفت بخواب * كوه واكرد از انتعاش كمر
نكهت دوست بشنود ناگاه * باش تا بگذرد نسيم سحر
روزگار اينچنين و من حيران * نوبهار اينچنين و من مضطر
به تو زآن حال خويش ننوشتم * كه ندارم ز حال خويش خبر
بس كه بر خاك سودهام پهلو * آتش سوده گشته خاكستر
شيخ سجاده گر به آب افگند * من در آتش فگندهام بستر
در جهان قطب اگر شوى به مثل * نتوان كرد تكيه بر محور
چند پيچى درين سراچهء تنگ * به نى خشك همچو نيلوفر . . .
هامش
( 1 ) - رنگ : نخجير ، بز كوهى .