غزل و قطعه و رباعى و مثنوىهاى ساقىنامه ( بالغ بر 85 بيت ) و شيرين و خسرو را شامل است .
قصيدههايش بپيروى از شاعران خراسانى و با زبانى ساده و رسا و خالى از عيب و بيشتر در ستايش امامان و مدح شاه صفى و درباريانش است .
غزلهايش غالبا كوتاه و گاه مقصور به دو سه بيت ، بعضى با تخلص و بسيارى ناتمامست و همهء آنها با همان زبان ساده و روان و معانى و نكتههاى صريح و روشن و دور از ابهام .
منظومهء شيرين و خسرو او در حدود 250 بيت دارد و ناتمامست و در آن مانند همهء همطرازانش باثر نظامى نظر داشت . آغاز آن چنين است :
خدايا دل ز من بستان بزارى * نمىآيد ز من بيماردارى
درين گلشن دلم چون لاله داغست * نفس در سينهام دود چراغست
نظامى را بلندآوازه كردى * وز آن طرز سخن را تازه كردى
مرا هم دستگاه خسروى ده * كلامم را رسايى و نوى ده
مشرقى اين منظومهء ناتمام را بامر شاه صفى آغاز كرده و در دنبالهء بيتهاى يادشده بدين معنى اشاره كرده و گفته است :
. . . پس از روى كرامت گفت با من * كه اى چشم دل از روى تو روشن
در اين كشور ز استادان نامى * تويى در شاعرى بعد از نظامى
بشيرينى نواى عيش كن ساز * درآور روح خسرو را بپرواز
نگارى جلوه ده از پردهء غيب * كه چون خورشيد عارى باشد از عيب
از ديوانش بجز نسخهيى كه ديدهام نسخههاى ديگر نيز در دستست . از اوست :
اى سبكروح جسم جانپرور * اى نشاط آور بشارت بر
گه در آغوش سرو دارى دست * گاه بر نخل بيد سايى بر
از تو تاريك خانهء لاله * وز تو روشن كلالهء عنبر
بوستان سبز و دوستان جمعند * چون نيارى بسوى باغ گذر
بگلستان خرام و فاش ببين * صورت چين و معنى آزر
باغبان گنج شايگان مىداشت * گر گل و لاله مىفروخت بزر