گرچه در اين آشيان ريخته بال و پرم * گر بپراند كسم سايه كنم بر هما
كشت اميدم هنوز ميوه نياورده باز * بدرقهء باد گشت گردم از اين آسيا
بر سر اين چارسو پهن گشاده بساط * جوهرى ار نيستم پس ز چه روى و چرا
ديدهء گريان من گشت ترازوى دُر * پيكر بيجان من شد محك كهربا
ملك جهان يكدمست خاك خور و شاد باش * همچو سكندر مدوز كيسه بر آب بقا
صرف وفا گشت عمر وه كه در اين روزگار * خرجم ازين ده دهست دخلم ازين ناروا
كردهام از حد فزون در همهجا آزمون * مهر ندارد شگون يمن ندارد وفا
در گره روزگار صبح شب تار من * مانده چو دشنام او در گرو صد دعا
آرزوى وصل اوست طرفه درختى كه هست * خانهخرابى برش چون هوس كيميا
مقصد جان سخت دور تا بكجا مىبرد * شوق ز يك پاى كفش كرده دوپايى مرا
كعبهء مقصود را بستهام احرام شوق * مانده ز حسرت ز من دورى ره در قفا
رو كه نخواهيم كرد منت پا را قبول * ما كه سر آوردهايم تحفهء راه رضا
شاه خراسان على آنكه ز خاك درش * بخش كند در بهشت تحفه نسيم صبا
*
چو نالهء سحرى قفلم از زبان برداشت * خروس عرش ز فرياد من فغان برداشت
ز بسكه زرد و ضعيفم بجذبه كاهربا * ز پشت و پهلوى من يكيك استخوان برداشت
صد آفتاب بهرسو كلافه در دستند * كنون كه حسن تو يك تخته از دكان برداشت
بدامنت نرسد دست كس كه جلوهء ناز * ترا به بام فلك برد و نردبان برداشت
بجز سخن كه گهى بر لبت گذار كند * نديدهام كه كسى كام از آن دهان برداشت
گرم بديده درافتد ز بيم گمشدنش * دگر دو چشم نخواهم از آن ميان برداشت
مبين به چشم حقارت كه طفل اشك منست * فتادهيى كه بفرزنديش توان برداشت
شهيد عشق بشوقى كه شاخ گل گيرند * ز دست قاتل خود زخم جانستان برداشت
به حجلهء پس زانو دلم بوصل نشست * نظر حجاب نظر بود ، از ميان برداشت
ز آشنايى مردم علاقه كردم باز * ز كس خلاف طبيعت نمىتوان برداشت
بملك رى سر از آنم فرو نمىآيد * كه عاشقى ز دلم شوق خانمان برداشت
هلاك يار صفاهانيم كه دانسته * پلاس كهنهء ما را بپرنيان برداشت