مسدس مقصور يا محذوف ؛ و ضميمه يا تتمهء تغلقنامه كه تكملهييست بر تغلق نامهء امير خسرو دهلوى « 1 » كه بامر جهانگير پادشاه ترتيب يافت و اينكه بعضى آن را بحياتى كاشانى نسبت دادهاند « 2 » درست نيست . دوست فاضلم آقاى دكتر امير سيد حسن عابدى استاد دانشگاه دهلى آن را بطبع رسانيده است .
حياتى در عهد خود از شاعران معروف و مورد ستايش سخنشناسانى چون تقى الدين كاشى و امين رازى و ملا عبد الباقى نهاوندى بود چنان كه او را « در شيوهء نظم غزل بصفت قدرت موصوف و در شيمهء دريافت غث و سمين ابيات استادان سخن بغايت مهارت معروف . . . در سرعت شعر گفتن ماهر و . . .
بر دفع شبهات و ملتزمات ظرفا قادر » ( خلاصة الاشعار ) و « در مضمار فصاحت و بلاغت از مشاهير فرقهء سخنوران » ( مآثر رحيمى ) و موصوف « بلطف طبع و شكفتگى خاطر و وسعت مشرب و گرمى هنگامه » ( هفت اقليم ) دانستهاند .
او شعر و خاصه مثنوى را بروانى سخن گفتن روزانه سروده ولى در همان حال همهء جوانب فصاحت را رعايت كرده است و يكى از علتهاى سرعت او در ساختن شعر داشتن همين زبان سادهء روان بود و اين ويژگى چنان كه مىدانيم براى هر گويندهيى فراهم نيست . وى غزلهاى استادان پيشين و حتى لحن و شيوهء مولوى را در بعضى از آنها به آسانى پيروى كرده است . در اين غزلها براى مضمونها و معنيهاى باريك غنايى بتركيبهاى استعارى و تشبيهى پيچيده بازنمىخوريم بلكه شاهد زبان و گفتارى ساده و صريح در بيان آن خيالهاى دقيق هستيم . يكى از تازگيهاى كار او آنست كه ساقىنامه را ، كه بيشتر گويندگان ديگر منحصر ببحر متقارب مثمن محذوف يا مقصور كردهاند ، او ببحر هزج مسدس مقصور يا محذوف نيز كشانيده و در « سليمان و بلقيس » خود گنجانيده است . اگرچه موضوع اين ساقىنامه از سنخ ديگر ساقىنامه - هاى زمان حياتى است ، ولى در آن گذشته از لحن تازه بمعنىهاى تازه و
هامش
( 1 ) - بنگريد به همين كتاب ، ج 3 ، ص 771 ببعد .
( 2 ) - آزاد بلگرامى در خزانهء عامره ، و تاريخ نظم و نثر در ايران ، ص 521 - 522 .