*
پرسيد از من ز روى پركارى دوست * كز بهرچه مار بفگند دائم پوست
گفتم چو بزلف تو كنندش نسبت * در پوست نمىگنجد و حق هم با اوست
*
در هجر بتى ديدهء پرخون دارم * اشكى كه درو گمست جيحون دارم
آهى كه بسوز دل گردون دارم * اينها همه از طالع وارون دارم
*
سيمرغم و بال مگسى مىطلبم * آزادم و كنج قفسى مىطلبم
فرياد كه فريادرسم خاموشيست * خاموشم و فريادرسى مىطلبم
55 - حياتى گيلانى « 1 »
حياتى گيلانى از شاعران معروف اوائل سدهء يازدهم هجريست . آغاز زندگانى را در زادگاه خود گيلان گذراند و در روزگار جوانى بازارگانى پيشه كرد و بدنبال تجارت ، چنان كه تقى الدين كاشانى نوشته است ، بكاشان آمد و
هامش
( 1 ) - دربارهء او بنگريد به :
* خلاصة الاشعار مير تقى الدين كاشانى .
* مآثر رحيمى ، ملا عبد الباقى نهاوندى ، ج 3 ، كلكته 1931 ، ص 738 - 781 .
* هفت اقليم ، تهران ، ج 3 ، ص 149 - 151 .
* ضميمهء تغلقنامهء امير خسرو از حياتى گيلانى ، باهتمام دكتر سيد امير حسن عابدى ، دهلى .
* تذكرهء ميخانه ، تهران ، 1340 ، ص 809 - 810 و حواشى آن بجستوجوى آقاى احمد گلچين معانى ، از ص 810 تا 817 .
* تذكرهء نصرآبادى ، تهران 1317 ، ص 313 .