كه از نسيم عدالت جهان گلستانست * بعيش كوش كه دوران خان خانانست
ز كوه قهقههء كبكِ خرّمى بشنو * ز دشت زمزمهء مرغِ بيغمى بشنو
گشاى چشم و سرآغاز بهترى بنگر * بدار گوش و سرآواز خرمى بشنو
دمى بصيحهء اضداد كون سامع باش * هزار نكته در اسرار همدمى بشنو
ز اتحاد مسلمان و گبر و كعبه و دير * شميم يكدلى و بوى محرمى بشنو
يكيست مايهء سودائيان شهر اميد * سخن زياده مگو حرفى از كمى بشنو
مسلم است جهان از نوايب حدثان * ز قيد حادثه حكم مسلمى بشنو
گر آدمى صفتى گوش كن بسمع رضا * ز گفتهء ملك و ديو و آدمى بشنو
كه از نسيم عدالت جهان گلستانست * بعيش كوش كه دوران خان خانانست . . .
( از ترجيعبند « هفت بند » در ستايش خانخانان )
ببادرفتهء حسنست خاك منزل ما * خرابكردهء عشقست خانهء دل ما
خوش آمدى و نكو آمدى عفاك الله * كه بىرخ تو صفايى نداشت محفل ما
ز درد هجر تو يك آفريده زنده نماند * اگر فراق تو اينست واى بر دل ما
سپهر خون شهيدان عشق مىطلبد * نعوذ بالله اگر پى برد بقاتل ما
*
ساكن بزم محبت را به خواهش كار نيست * خلوت عشقست اينجا آرزو را بار نيست
با وجود آنكه كس نشنيده بوى اين شراب * هر دو عالم در نورديديم يك هشيار نيست
از طواف كعبه طالب را غرض ديدار تست * ورنه حظى از تماشاى در و ديوار نيست
گو بكش در كشتن ما هر دو عالم تيغ جور * يار اگر يارست هيچ انديشهء اغيار نيست
برقع از عارض مكش بگذار تا باشد نهان * حسن اگر اينست ما را طاقت ديدار نيست
كام ما را كفر و ايمان برنمىآرد ملك * آنچه من مىخواستم در سبحه و زنار نيست
*
آنكه بر اوراق بستان نقشهاى تازه بست * چهرهء گل را به خون عندليبان غازه بست
راوى حسنت سرِ افشاى سرِّ عشق داشت * هر زمان از قصهء ما داستان تازه بست